گفت : إذا أعطيتم فاغنوا . اى ، چون بدهيد توانگر گردانيد . تا به حدى كه جماعتى گفتند كه اگر درويش شود روا كه چندانى بستاند كه به مثل حال خود باز گردد و اگر چه ده هزار درم باشد ، مگر آن كه از حد اعتدال بگذرد .
و طلحه را - رضى اللّه عنه - چون بستان او را از نماز مشغول كرد گفت كه آن را صدقه كردم . پيغامبر فرمود : اجعله في قرابتك فهو خير لك . اى ، قرابتان خود را ده كه آن تو را بهتر . و طلحه آن را به حسّان و ابى قتاده [ 375 ] داد . و حايطى از خرما دو كس را ، بسيار و بىنياز كننده باشد . و اعطى عمر اعرابيّا ناقة [ معها ] ظئراها . اى ، عمر اعرابيى را ماده شترى بخشيد با دو ماده شتر ديگر كه بچهء وى را شير مىدادند . اين كلمات آن است كه حكايت كردهاند .
اما [ تقليل ] تا به حدى كه بر قوت شبانه روزى اقتصار نمايد يا بر چهل درم ، آن در كراهيت خواستن و به درها « 171 » رفتن وارد شده است ، و آن مستنكر است و آن را حكمى ديگر ، بل روا داشتن تا به حدى كه ضيعتى بخرد و بدان مستغنى شود به احتمال نزديكتر ، و آن نيز به اسراف مايل است . و نزديكتر به اعتدال كفايت يك ساله است ، و در وراى آن خطر باشد ، و در كم از آن تضييق بود . و چون در اين كارها تقديرى جزم به توقيف نيامده است ، « 172 » مجتهد حكم نتواند كرد مگر بدانچه در خاطر وى واقع شود . و مع ذلك ورع را گفتهاند كه استفت قلبك و ان أفتوك فافتوك .
[ چنانچه پيغامبر فرموده است ] . چه بزه خار خارى « 173 » است كه در دلها تأثير كند . و چون ستاننده در دل خود در آن چه مىستاند تأملى بيند ، بايد كه در آن از حق تعالى بترسد ، و به تعلل فتواى علماى ظاهر رخصت نطلبد ، چه فتاوى ايشان را قيدهاست و ضرورات است كه بدان بر فتوى اقدام روا مىباشد ، و در آن تخمينهاست و اقتحام شبهتها . و احتراز از شبهتها از خويهاى ارباب دين است و عادتهاى سالكان در راه آخرت .
( 1 ) پنجم آن كه صاحب مال را بپرسد كه بر وى چقدر واجب است . اگر آن چه مىدهد بيش از ثمنى باشد نستاند ، زيرا كه با دو شريك خود جز مستحق ثمنى نيست ، پس بايد كه از ثمن چندانى كم كند كه دو كس ديگر را از آن صنف بدهد . و اين سؤال از اكثر خلق واجب است ، چه ايشان اين
هامش
( 171 ) يعنى در خانهها .
( 172 ) در شرح زبيدى : ( و هذه الامور إذا لم يكن فيها تقدير جزم بالتوفيق ) من الشرع . . . يعنى ، اندازهء قطعى به تعيين شرعي نيامده است .
( 173 ) خارخار ، وسوسة .