بداند كه فضل حق تعالى در آن چه به وى نرسانيده است بيش از فضل وى در آن چه به وى داده است ، چنان كه تحقيق و بيان آن در « كتاب فقر » خواهد آمد . پس بايد كه آن چه ستاند از خداى در وجه روزى خود و [ استعانت بر ] طاعت ستاند ، [ و بايد كه نيت او در ستاندن آن باشد كه بر طاعت حق تعالى بدان قوى گردد ] ، و اگر بر اين جمله نتواند ، بايد كه در مباحى صرف گرداند ، چه اگر در معصيت خرج كند كافر نعمتهاى الهى باشد ، و دورى و دشمنى را مستحق شود .
( 1 ) دوم آن كه دهنده را سپاسدارى كند و شكر و دعا گويد ، چنان كه وى را از حد واسطه بيرون نبرد و منعم نپندارد ، چه او طريق رسيدن نعمت خداى است به دو . و طريق از آن روى كه حق تعالى وى را طريق گرداند و واسطه سازد حق بود ، و اين منافى نباشد ديدن نعمت را از حق تعالى . و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : من لم يشكر النّاس لم يشكر اللّه . و حق تعالى در چند موضع بندگان خود را به اعمال ايشان ثنا گفته است ، با آن چه آفرينندهء آن اعمال و بخشندهء توانايى آن اوست ، چنان كه گفته است :
نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ،
« 159 » و غير آن از آيتها .
ستاننده بايد كه اين دعا بگويد : طهّر اللّه قلبك في قلوب الابرار و زكّى عملك في عمل الاخيار و صلّى على روحك في أرواح الشّهداء . پيغامبر - عليه السلام - فرمود : من اسدى إليكم معروفا فكافئوه فان لم تستطعيوا فادعوا له حتّى تروا ان قد كافأتموه . اى ، هر كه در حق شما نكويى كند مكافات آن به جاى آريد ، و اگر نتوانيد دعا گوييد وى را تا به حدى كه پنداريد كه مكافات كرديد . و از تمام « 160 » شكر آن بود كه اگر در عطايى عيبى باشد بپوشد و حقير ندارد ، و ننكوهد و به منع سرزنش نكند ، و كردهء او را بزرگ دارد ، هم نزد خود و هم پيش مردمان . و وظيفت دهنده خرد داشتن عطاست ، و وظيفت ستاننده تقلّد منت و بزرگ داشتن عطا ، و هر كسى را به واجب خود قيام بايد نمود . و اين متناقض نيست ، چه اسباب تصغير و تعظيم متعارض است . و سودمند دهنده آن است كه در اسباب تصغير نگرد ، و مخالفت [ 373 ] آن وى را زيان دارد ، و حال ستاننده به خلاف اين است . و كل آن ، ديدن نعمت را از حق تعالى متناقض نيست ، « 161 » چه ، كسى كه واسطه را واسطه نداند جاهل باشد ، و منكر نيست مگر آن كه واسطه را اصل شمرد .
( 2 ) سوم آن كه در آن چه مىستاند مىبنگرد : اگر حلال نباشد از آن بپرهيزد ، چه خداى - عز و جل -
هامش
( 159 ) ص 38 - 44 .
( 160 ) تمام ، تمام بودن .
( 161 ) متناقض ديدن نعمت از حق تعالى نيست .