و از آن خلاص نيست مگر به احتياط .
( 1 ) صنف سوم عاملاناند . [ و ايشان ساعياناند ] كه زكات جمع كنند - بيرون « 148 » خليفه و قاضى - اما عريف « 149 » و دبير و مستوفى « 150 » و حافظ و نقّال « 151 » هم از آن جملهاند . و كسى را از ايشان بيش از أجر مثل ايشان داده نشود . و اگر ثمن از [ أجر ] مثل ايشان زيادت باشد به ديگر صنفها داده شود ، و اگر كم بود ، از مال مصالح « 152 » تمام كرده آيد .
( 2 ) صنف چهارم مؤلّفهء [ قلوباند ] . « 153 » و آن شريفى « 154 » باشد كه [ مسلمان شده و ] در قوم خويش فرمانده بود . و اگر به وى مالى داده شود ، تقرير « 155 » او باشد بر اسلام ، و ترغيب اكفا و اتباع او در آن .
( 3 ) صنف پنجم مكاتبان . و سهم مكاتب به خواجهء وى بايد داد ، و اگر به مكاتب دهى روا باشد . و خواجه را زكات به مكاتب خود نشايد داد . چه هنوز بندهء وى است .
( 4 ) صنف ششم غارمان . و غارم آن است كه براى طاعتى يا مباحى وام كرده بود و او درويش باشد .
و اگر براى معصيتى بود زكات به وى ندهند [ مگر توبه كند ] ، و اگر توانگر باشد وام او به زكات نگزارند ، مگر آن كه براى مصلحتى يا نشاندن فتنهاى وام كرده باشد .
( 5 ) صنف هفتم غازيانى كه ايشان را در ديوان مواجبى نباشد . سهمى بديشان دهند اگر چه توانگر باشند تا ايشان را بر غزو اعانتى بود .
( 6 ) صنف هشتم ابناى سبيل . و ايشان جماعتى باشند كه از شهر خود سفرى كنند كه معصيت نباشد يا به شهرى گذرند . اگر درويش باشند سهمى بديشان داده شود ، و اگر در شهرى ديگر مالى دارند چندانى بديشان دهند كه به شهر خود برسند .
هامش
( 148 ) بيرون ، سواى .
( 149 ) عريف ، كارشناس ، كارگزار قوم .
( 150 ) مستوفى ، محاسب ، حسابرس .
( 151 ) نقّال ، آن كه مال را از جايى به جايى مىبرد .
( 152 ) مال مصالح ، مالى كه در او مصلحت عامه باشد ( كتاب الحلال و الحرام ) .
( 153 ) تأليف قلوب ، دلنوازى .
( 154 ) شريف ، بزرگ قوم .
( 155 ) تقرير ، برقرارى .