تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
عليه السلام - گفت : أطعموا طعامكم الاتقياء و أولوا معروفكم المؤمنين . اى ، طعام پرهيزكاران را دهيد و نيكويى به جاى مؤمنان كنيد . و در لفظى ديگر ، اضف بطعامك من تحبّه في اللّه . اى ، به طعام خود كسى را مهمان كن كه او را براى خداى دوست دارى . و يكى از علماى صوفيان [ گروهى از درويشان ] را به عطاى خويش مخصوص داشتى ، وى را گفتند : اگر به عموم همهء درويشان را دهى بهتر بود . گفت : اينان جماعتىاند كه همت ايشان خداى است ، و چون فاقه رسيد همت جمع نماند ، و من يك همت را به خداى باز آرم دوست‌تر از آن دارم كه هزار كس را عطا دهم ، از آن جمله كه همت ايشان دنيا باشد . اين سخن با جنيد گفتند ، آن را استحسان فرمود و گفت : اين وليى است از اولياى خداى - عز و جل - و من دير باز است كه سخن از اين خوب‌تر نشنيده‌ام . پس حكايت كردند كه اختلالى به حال اين كس راه يافت و خواست كه ترك دكان گيرد ، جنيد بر وى مالى فرستاد و گفت : اين را بضاعت خود ساز كه مثل تو را تجارت زيان ندارد . و اين مرد بقالى كردى و از درويشان بهاى آن چه بخريدندى نستدى . صفت دوم آن كه از اهل علم باشد . چه آن [ او را ] اعانتى بود بر علم ، و علم شريف‌ترين عبادتى است چون نيت در وى صحيح باشد . و ابن المبارك اهل علم را به نكويى خود مخصوص داشتى . وى را گفتند : چرا اين نيكويى در حق مسلمانان على العموم نفرمايى ؟ گفت : من پس از مقام نبوت فاضل‌تر از مقام علما نمىدانم ، و چون دل يكى از ايشان به حاجت مشغول شود به علم نپردازد و روى به أفادت نتواند آورد ، پس فارغ گردانيدن دل ايشان براى علم ، فاضل‌تر بود . صفت سوم آن كه صادق بود در تقوى و علم خود به توحيد . و توحيد او آن باشد كه چون عطا بستاند حمد و شكر خداى را گويد ، و نعمت از او بيند ، و به واسطه ننگرد . و شكر بندگان خداى را اين باشد كه همهء نعمتها از خداى [ دانند ] . و در وصيت لقمان مر پسر را آمده است كه ميان خود و خداى منعمى ديگر مدان ، و نعمت غير او را بر خود غرامت شمر . و هر كه غير خداى را شكر گويد ، چنانستى كه منعم را نشناخته است ، و بيقين ندانسته كه واسطه مقهور و مسخر است به تسخير خداى ، چه خداى - عز و جل - دواعى فعل بر وى مسلط كرده است و اسباب ميسر گردانيده ، و او در دادن مقهور است و اگر خواهد كه ندهد نتواند پس از آن چه حق تعالى در دل او