دارد ؟
و اما عمل آن كه در وقت دادن شرمسار باشد از بخل خود بدانچه باقى مال از حق تعالى نگاه داشته است . و هيئت او شكستگى و شرم زدگى بود ، چنان كه هيئت كسى كه وديعتى از وى باز خواهند و او بعضى از آن نگاه دارد و بعضى باز دهد . زيرا كه همه مال خداى است ، و نزديك وى دوستتر آن كه همه بذل كند . و بنده را بذل همه در آن نفرموده است ، كه به سبب بخل بر وى گران آيد . « 128 » چنان كه [ حق تعالى ] گفته است :
إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا
. « 129 »
وظيفت هفتم آن كه صدقه دهنده يا ناظر است به حق تعالى در اداى صدقه ،
( 1 ) و يا ناظر است به سوى نفس و ثواب خود در آخرت .
پس اگر نظر او به سوى حق بود بايد صدقه را از بهتر و محبوبتر و بزرگتر و پاكيزهتر مال خود انتخاب كند و بدهد ، چه حق تعالى پاك است : جز پاك را قبول نكند . و نيز چون صدقه از شبهه داده شود ، بسى باشد كه ملك حلال وى نبود ، پس واقع در موقع نمىافتد . و هم در حديث ابان « 130 » است از انس كه طوبى لعبد أنفق من مال اكتسبه من غير معصية . اى ، خنك بندهاى را كه از مالى كه بىمعصيت كسب كرده باشد نفقة كند . مراد از نفقة صدقه است . پس چون صدقه از بهتر مال او نباشد ، آن از سوء أدب او بود ، چه بهتر را براى خود يا بندهء خود يا اهل خود نگاه داشته است ، و غير خداى را بر او « 131 » گزيده است . و اگر با مهمان خود چنين كند كه بدترين طعام كه در خانه دارد پيش وى آرد هر آينه او بدان دلتنگ گردد .
و اگر نظر او به سوى نفس خود و ثواب آخرت باشد بايد غير خود را بر خود بر نگزيند ، چه كسى كه چنين كند عاقل نيست . و از مال وى او را نبود مگر آن چه صدقه كند كه باقى ماند ، و يا بخورد و فانى شود . و آن چه الحال بخورد قضاى حاجت او بود ، و آن چه صدقه كند ، ذخيره گردد .
قصور نظر بر دنيا و ترك ذخيره براى آخرت از عقل نيست ، چه حق تعالى مىگويد :
هامش
( 128 ) ظاهرا : از آن نفرموده است ( و انما لم يأمر به عبده لانه يشق عليه بسبب بخله ) .
( 129 ) محمد 47 - 37 .
( 130 ) ابان بن ابى العياش عبدى ( مولاهم ) بصرى .
( 131 ) بر خداى .