تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
اين جهل خود را محسن و منعم شمرد ، بر ظاهر وى پيدا آيد آن چه در معنى منت گفته‌اند ، و آن گفتن آن باشد و ظاهر گردانيدن و طلب مكافات از درويش به شكر و دعا و خدمت و ثنا و گزاردن حقها و تقديم در مجلسها و [ متابعت ] در كارها . و اين همه ثمرات منت است ، و معنى منت در باطن آن است كه ياد كرديم . اما أذى ظاهرش تعيير و توبيخ است و سخن درشت گفتن و هتك ستر به اظهار حال وى و انواع استخفاف . و باطنش - و آن منبع اين فعلهاى بد است - دو كار است : يكى آن كه دادن مال بر وى دشوار باشد و گران ، و اين تنگ‌خويى آرد لا محاله ، دوم آن كه خود را به از درويش داند ، و به سبب حاجت او را خسيس شمرد . و منشأ آن هر دو خصلت جهل است . اما آن كه مال دادنش دشوار آيد حماقت است ، زيرا كه هر كه يك درم دادن دشوار دارد در مقابلهء هزار درم ستدن ، در نهايت حماقت باشد . و معلوم است كه او به دادن مال رضاى بارى تعالى و ثواب آخرت مىطلبد ، و آن شريف‌تر از مال است ، يا نفس خود را از [ رذيلت ] بخل پاك مىگرداند يا شكر مىگزارد براى طلب مزيد ، و هر كدام كه از اين فرض كنى كراهيت را وجهى نماند . و اما دوم نيز جهل است ، زيرا كه اگر فضل درويشى بر توانگرى بداند و خطر توانگران بشناسد ، فقير را حقير نشمرد بل به دو تبرك نمايد و رسيدن به درجهء او آرزو برد ، چه توانگران صالح پس از درويشان به پانصد سال در بهشت روند . و براى اين پيغامبر - عليه السلام - گفت : هم الاخسرون و ربّ الكعبة . بو ذر پرسيد كه ايشان كيان‌اند ؟ فرمود : الاكثرون اموالا . و تمام اين حديث با ترجمه سابق شده است . و چگونه فقير را حقير شمرد كه حق تعالى وى را [ متجرهء ] « 118 » فقير گردانيده است تا به جهد عظيم مال بسيار به دست آرد و براى مقدار حاجت آن را نگاه دارد ، بر وى لازم كرده كه بر اندازهء حاجت فقير به وى [ گذارد ] و زيادتى كه زيانكار وى باشد ، اگر به وى دهد به روى نيارد . پس توانگر را خدمت درويش فرموده‌اند تا در تحصيل رزق وى سعى نمايد ، و مظلمت و مشقت و نگاه داشت زيادت از حاجت در گردن خود گيرد تا آن گاه كه بميرد و دشمنان وى از آن برخوردار شوند . و چون كراهيت زايل شود و شادى حاصل آيد ، بدانچه بارى تعالى در
هامش
( 118 ) متجره ، محل تجارت .