تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
بعضى گفته‌اند : من آن باشد كه [ آن صدقه را ياد كند ، و أذى آن بود كه آن را ظاهر كند . و سفيان گفت : هر كس به صدقهء خود منت نهد ، صدقهء او فاسد شود . وى را گفتند : من چگونه باشد ؟ گفت كه آن را ياد كند و به زبان راند . و بعضى گفته‌اند : من آن باشد كه ] بدين عطا وى را خدمت فرمايد « 112 » ، و أذى آن كه به درويشى « 113 » سرزنش كند . و گفته‌اند كه من آن كه بر او تكبر كند براى عطاى خود ، و أذى آن كه بانگ برزند و به سؤال سرزنش كند . پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ اللّه لا يقبل صدقة منّان . و نزديك من آن است كه من را اصلى و رستنگاهى است ، و آن از احوال دل و صفات آن است . پس افعال ظاهر از او بر زبان و جوارح شاخ « 114 » زند . و اصل آن است كه نفس خود را بر او محسن و منعم بيند ، و « 115 » حق او آن بود كه درويش را بر خود محسن دانستى ، بدانچه حقّ خداى را از وى قبول كرد كه پاكى و رهايش او از آتش بدان است ، و اگر او قبول نكردى مرهون آن بماندى . پس حق او آن باشد كه متقلّد « 116 » منت درويش شود ، چه دست درويش نايب است از حضرت الهى در قبض حق وى . قال - عليه السلام : انّ الصّدقة تقع بيد اللّه قبل ان تقع في يد السّائل . اى ، صدقه پيش از دست سائل در قبضهء حضرت الهى افتد . پس بايد كه بتحقيق بداند كه او حق خداى به خداى تسليم كرده است ، و درويش از خداى رزق خود ستده پس از آن چه به خداى تسليم افتاده است . و اگر كسى را بر وى وامى بودى و صاحب وام بنده يا خدمتكار خود را ، كه متكفل رزق وى است ، بر وى حواله فرمودى ، اگر او اعتقاد كردى كه او را بر خدمتكار قبض كننده منّتى است ، سفه و جهل بودى . چه در حق او محسن آن كس است كه متكفل رزق اوست ، اما او وا مىگزارد « 117 » كه بر وى لازم است به خريدن آن چه محبوب وى است . پس او در حق خود سعى نموده است ، چرا بدان بر غير خود منت نهد ؟ و هر گاه كه اين سه معنى را كه ياد كرديم در فهم وجوب زكات يا ستدن آن بشناسد ، نفس خود را جز بر نفس خود محسن نداند . اما بذل مال [ 363 ] براى اظهار دوستى خداى ، يا پاك گردانيدن نفس خود از رذيلت بخل ، يا گزاردن شكر نعمت براى طلب مزيد ، و به هر وجه از اين [ سه ] گانه كه داده است ، ميان او و درويش معاملتى نيست كه خود را بر درويش انعامى و احسانى پندارد . و هر گاه كه به سبب
هامش
( 112 ) فرمودن ، دستور دادن . ( 113 ) درويشى ( ى مصدرى ) . ( 114 ) شاخ ، شاخه . ( 115 ) و حال آن كه . ( 116 ) متقلد شدن ، تقلّد ، كارى بر عهده گرفتن . ( 117 ) گزارد ، ادا كند .