تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
مشهور است . و بارى تعالى گفته است :
وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ
. « 98 » و فايدهء اخفا خلاص است از [ آفت ] سمعه و ريا . پيغامبر - عليه السلام - گفت : لا يقبل اللّه من مسمع و لا مراء و لا منّان . اى حق تعالى قبول نكند از كسى كه مردمان را شنواند و ريا كند و منت نهد . و كسى كه ذكر صدقهء خود برد ، مطلوب او سمعه باشد . و كسى كه در ملأ مردمان دهد مقصود او ريا بود . و نهان دادن و خاموش بودن از اين هر دو بلا برهاند . و جماعتى در قصد اخفا مبالغت نموده‌اند تا به حدى كه كوشيده‌اند كه ستاننده دهنده را نشناسد . پس بعضى در دست نابينايى دادندى ، و بعضى در راه درويش و جاى نشست او نهادندى ، چنان كه [ 361 ] اين چيز را بيند و دهنده را نبيند ، و بعضى در جامهء درويش بستندى در آن حال كه او خفته بودى ، و بعضى از دست ديگرى به درويش رسانيدندى ، چنان كه درويش دهنده را نشناسد ، و واسطه را وصيت نمودندى كه حال او پوشيده دارد . و كل اين افعال براى آن كردندى تا وصلتى باشد به اطفاى غضب الهى ، و احتراز از ريا و سمعه حاصل آيد . و چون نتواند كه صدقه دهد بىآنكه يك شخص وى را بشناسد ، پس دادن او به وكيلى تا به درويش رساند و درويش او را نشناسد اولى ، چه در معرفت درويش هم ريا احتمال دارد [ هم منت ] ، و در معرفت واسطه جز احتمال ريا نيست . و هر گاه كه شهرت مقصود او باشد عمل باطل شود ، زيرا كه زكات ازالت [ بخل ] است و ضعيف گردانيدن دوستى مال ، و دوستى جاه بر نفس مستولىتر باشد از دوستى مال . و هر يكى از ايشان مهلك است در آخرت ، و لكن در گور به حكم مثال - صفت بخل كژدمى شود و صفت ريا مارى ، و او مأمور است به ضعيف كردن يا كشتن هر دو ، براى دفع يا تخفيف اذاى « 99 » ايشان . و هر گاه كه مقصود وى ريا و سمعه باشد ، چنانستى كه بعضى از اطراف كژدم را قوت مار ساخته باشد ، و به اندازهء آن چه از كژدم ضعيف شود در قوّت مار بيفزايد . و اگر همچنان كه بوده است بگذاشتى كار آسانتر بودى . و قوّت آن صفتها - كه قوت آن بدان است - كار كردن است بر مقتضى آن ، و ضعف آن صفتها به مخالفت آن است و بر خلاف مقتضى آن كار كردن . « 100 » پس چه فايده باشد در مخالفت داعيهء بخل به موافقت داعيهء ريا ، كه كم زيانتر ضعيف شود و بيش زيانتر قوى گردد ؟ و اسرار اين معانى در « ربع مهلكات » بخواهد آمد .
هامش
( 98 ) بقره 2 - 271 . ( 99 ) إذا ( در عربى : أذى ) ، آزار . ( 100 ) در نسخهء خطى : و بر خلاف مقتضى آن انكار كردن ، در متن عربى : و العمل بخلاف مقتضاها .