تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
آبستن و ترزاد « 35 » و گشن و گزيده نستاند .

نوع دوم - زكات معشّرات

( 1 ) هر چه مستنبت « 36 » بود ، و قوت گروهى را شايد در حال اختيار ، و هشتصد منّ « 37 » باشد ، در آن عشر واجب آيد ، و اگر كم از آن باشد واجب نشود . و همچنين در ميوه و پنبه ، بل در دانه‌هايى كه قوت را شايد ، و در خرما و ميويز . مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - در هر چه از زمين بر آيد ، و مقصود از زراعت آن ، غله و نماى زمين باشد ، و آن را بكارند - اگر چه باقى ماند يا نماند - واجب آيد ، مگر در گزونى و كاه و هيزم و امثال آن ، كه بر زراعت مقصود نباشد . و به نصاب شرط نيست ، كه در اندكى و بسيار واجب آيد . و اعتبار هشتصد من در آن حال بايد كه تمر و زبيب « 38 » بود ، نه رطب و انگور . و زكات پس از خشك كردن دهد . و در آميختگى شيوع مال يك خليط « 39 » را به مال ديگرى تمام كنند ، چنان كه بستانى مشترك باشد ميان ورثه ، و همه را هشتصد من ميويز حاصل آيد ، و [ از ] همه هشتاد من ميويز واجب آيد ، بر اندازهء حصت هر يكى . و آميختگى جوار در آن معتبر نيست . و نصاب گندم به جو تمام نشود . و نصاب جو به جو كند « 40 » تمام شود ، چه آن نوعى از آن است . اين مقدار واجب است اگر آب از جوى و كاريز بود ، و اگر به دلو آب دهند نصف عشر واجب آيد ، و اگر به هر دو نوع آب داده باشند اعتبار اغلب را بود . و اما صفت واجب خرما و ميويز خشك و دانهء خشك ، پس از پاك كردن واجب است . و رطب و انگور نبايد ستد ، مگر در آن حال كه درختان را آفتى رسد ، و مصلحت آن باشد كه پيش از تمام ادراك « 41 » ببرند ، آن گاه رطب بشايد ستد ، [ 352 ] وكيل كنند ، نه مالك را بود و يكى درويش را . و آن چه گفته‌ايم كه قسمت بيع باشد ، از اين قسمت مانع نشود ، بل در اين به سبب حاجت رخصت
هامش
( 35 ) ترزاد ( عربى : ربّى ) ، حيوانى كه تازه زاييده باشد . ( 36 ) مستنبت ، روييدنى . ( 37 ) من ، دو رطل بغدادى . ( 38 ) زبيب ، مويز . ( 39 ) خليط ، شريك در حقوق ملك و مال . ( 40 ) جو كند ( عربى : سلت ) ، جو پوست كنده . ( 41 ) تمام ادراك ، هنگام رسيدن ميوه ، و كامل شدن .