در سال سوم واجب بود . و در زيادت از آن چيزى واجب نباشد تا به صد و بيست و يك رسد ، آن گاه دو واجب شود . و در دويست و يك ، سه . و در چهار صد ، چهار . [ 351 ] پس حساب قرار گيرد در هر صدى يكى . و زكات دو كس كه ماشيهء آميخته دارند چون زكات يك مالك باشد در نصابها . چه اگر دو تن چهل گوسفند دارند ، در آن يكى واجب شود بر هر دو . و اگر سه تن صد و بيست دارند ، بر هر سه ، يكى واجب آيد . و آميختگى جوار چون آميختگى شيوع باشد ، « 28 » و لكن به شرط آن كه سوى خوابگاه بردن در شبانگاه و آب دادن و دوشيدن و به چرا كردن و چرا خور و گشن دادن « 29 » يك جا باشد ، و هر دو از اهل زكات باشند . چه آميختگى را با ذمّى « 30 » و مكاتب « 31 » حكم نبود .
مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - در حال شركت ، حكم همان باشد كه در حال انفراد . و اگر دو تن چهل گوسفند دارند هيچ واجب نيايد ، چه نصيب هر يكى به نصاب نيست ، و هم بر اين قياس .
و در زكات شتر ، اگر سنى كم از سنى واجب ستاند ، ما دام كه كم از مادهاى كه در سال دوم بود نباشد ، روا بود ، و لكن جبران سن هر سالى را دو گوسفند يا بيست درم « 32 » با آن ضم كند ، و دو سال را چهار گوسفند يا چهل درم . و روا كه سنى بيش از سنى واجب دهد ، ما دام كه از سال چهارم نگذرد . و جبران از بيت المال از ساعى « 33 » بستاند . و در زكات ، بيمار نشايد ستد ، چون بعضى مال « 34 » صحيح بود ، اگر چه يكى باشد . و از نيكو ، نيكو ستاند . و از بد ، بد . و پرورده و
هامش
( 28 ) آميختگى جوار و آميختگى شيوع ، خلطه ( آميختگى ) دو گونه است : خلطهء اشتراك و خلطهء جوار . از خلطهء اشتراك به خلطهء اعيان و خلطهء شيوع تعبير مىشود و از خلطهء جوار به خلطهء اوصاف . مراد از خلطهء اشتراك آن است كه بهرهء هر يك از مشتركان ز بهرهء مشترك ديگر باز شناخته نشود ، چون اشتراك در چهار پا كه به قومى به ارث رسيده باشد يا گروهى با هم آن را خريده باشند و آن ميان وارث يا خريداران مشاع است . خلطهء جوار آن است كه سهم هر يك از سهم ديگر تميز داده شود ليكن مال هر يكى در جوار مال ديگرى باشد ، چون گوسفندان چند تن كه در يك گله باشند . مثلا اگر دو تن به خلطه چهل گوسفند داشته باشند ( هر كدام بيست رأس ) در مذهب شافعى بايد زكات بدهند در حالى كه اگر هر يك به انفراد بيست رأس مىداشت زكات نداشت ( شرح زبيدى ، ج 4 ، ص 29 ) .
( 29 ) گشن دادن ، به جفتگيرى واداشتن .
( 30 ) ذمّى ، اهل ذمّه ، زنهاريان ، اهل كتاب از زرتشتيان و يهوديان و مسيحيان كه در سرزمين اسلام با اداى جزيه و شروط معين زيست مىكنند .
( 31 ) مكاتب ( به فتح و كسر « ت » ، بندهاى كه خود را طبق قرار داد از خواجه باز خرد .
( 32 ) درم ، درهم .
( 33 ) ساعى ، گيرندهء زكات و باج و خراج .
( 34 ) بعضى ز مال ( حيوان ) .