تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 412

مساهمون:

ص٤١٢
مىگزارد ، پس نعلين از پاى بيرون كرد ، و مردمان هم متابعت نمودند ، فرمود : لم خلعتم نعالكم ؟ چرا نعلين بيرون كرديد ؟ گفتند : براى متابعت تو . فرمود : [ انّ جبريل ] أتاني فأخبرنى انّ بهما خبثا فإذا أراد أحدكم المسجد فليقلب نعليه فلينظر فيهما فان رأى خبثا فليمسحه بالارض و ليصلّ بهما . اى ، جبرئيل بيامد و مرا خبر كرد كه در نعلين پليديى است ، و چون يكى از شما خواهد كه در مسجد رود بايد كه نعلين بگرداند و ببيند اگر پليديى باشد آن را بر زمين مالد و با آن نماز كند . و بعضى گفته‌اند : نماز با نعلين فاضل‌تر . بدانچه پيغامبر - عليه السلام - فرمود : لم خلعتم نعالكم ؟ و اين مبالغتى است كه [ چرا ] كرده‌اند . چه سؤال پيغامبر - عليه السلام - براى آن بود تا علت كشيدن نعلين ايشان را معلوم گرداند ، چه دانسته [ بود ] كه ايشان براى موافقت وى كشيدند . و عبد اللّه سايب روايت كرده است كه پيغامبر - عليه السلام - براى نماز نعلين بكشيده است ، پس معلوم شد كه هر دو بكرده است . « 256 » و كسى كه نعلين بكشد بايد كه بر دست راست و دست چپ ننهد ، چه جاى تنگ كند و صف را منقطع گرداند ، بل در پيش خود بنهد و در پس ننهد . چه دل وى بدان ملتفت شود . و روا كه آن كس كه نماز با نعلين فاضل‌تر گفته است ، اين معنى را - و آن التفات دل است - رعايت كرده [ است ] . بو هريره از پيغامبر - عليه السلام - روايت كرد كه إذا صلّى أحدكم فليجعل نعليه بين رجليه . اى ، چون يكى از شما نماز گزارد بايد كه نعلين ميان پايهاى خود نهد . و بو هريره گفت : نعلين ميان پايهاى خود نه ، و مسلمانى را بدان ايذا مكن . و پيغامبر - عليه السلام - بر دست چپ نهاده است ، و لكن او امام بود ، و امام را رواست كه بر دست چپ نهد ، چه بر چپ وى كسى نه ايستد . و اولى آن است كه ميان دو قدم ننهد كه سبب مشغولى باشد و لكن پيش قدمها نهد ، و شايد كه مراد به حديث آن است . و جبير مطعم گفت : نعلين پيش نهادن بدعت است .

مسئله چون در نماز آب دهن اندازد نماز باطل نشود ،

( 1 ) [ زيرا ] كه فعلى اندك است . و صوتى كه بدان حاصل آيد آن را كلام نشمرند ، و بر شكل حرفهاى كلام نبود ، الا آن كه مكروه است . پس بايد كه از آن احتراز كند ، مگر چنان كه پيغامبر - عليه [ 319 ] السلام - دستورى داده است . چه بعضى از صحابه روايت كرده‌اند كه پيغامبر - عليه السلام - در قبله نخامه‌اى « 257 » ديد . نيك در خشم شد و به
هامش
( 256 ) هم بكشيده است و هم نكشيده . ( 257 ) نخامه ، آب بينى و خلط سينه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 412 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى