اشارتى كند نيكو بود . و دعاى عطسه هم نگويد . شرطهاى صحت و سنتها اين است كه گفته آمد .
اما شرطهاى وجوب جمعه واجب نشود مگر بر مرد عاقل بالغ مسلمان آزاد ، مقيم در ديهى كه مشتمل باشد بر چهل كس بر اين صفت ، يا در ديهى از روستاهاى شهر كه بانگ نماز شهر از طرفى كه سوى وى بود ، در حال سكون آوازها و بلند آوازى مؤذن ، به وى برسد ، چه بارى تعالى مىفرمايد :
إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ [ 303 ] مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا
. . .
مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - بر اهل ديهى كه خراج وى با خراج شهرستانند واجب شود .
و اين جماعت را در ترك جمعه به عذر باران و خلاب و ترس و بيمارى و بيمار دارى - چون بيمار را متعهدى جز وى نباشد - رخصت است ، پس مستحب باشد كه ايشان نماز پيشين را تأخير دارند تا مردمان از جمعه فارغ شوند . و اگر بيمارى يا بندهاى يا مسافرى يا زنى در جمعه حاضر شود ، جمعهء ايشان درست باشد و از نماز پيشين مستغنى بود .
آداب جمعه
بيان آداب جمعه بر ترتيب عادت و آن ده جمله است .
اول آن كه روز [ آدينه را ] مستعد شود به عزيمت و استقبال فضل آن ،
( 1 ) و پس از نماز ديگر پنج شنبه به دعا و تسبيح و استغفار مشغول گردد ، چه آن ساعتى است كه آن را به ساعتى كه در روز آدينه مبهم است معارضه « 211 » كردهاند . يكى از سلف گفت كه حق تعالى را فضلى است بيرون روزيهاى بندگان ، كه از آن نصيب نفرمايد مگر كسى را كه شبانگاه پنج شنبه و آدينه آن را بخواهد . و روز پنج شنبه جامهها بشويد و سپيد كند ، و عطر مهيا دارد ، و دل خود را از شغلهايى كه مانع پگاه رفتن جمعه باشد فارغ گرداند . و در اين شب نيت روزهء روز آدينه كند ، كه آن را فضلى است ، و لكن پيوسته با پنج شنبه يا شنبه ، نه مفرد كه آن مكروه است . و اين شب را به نماز و ختم قرآن احيا كند ، چه آن را فضل بسيار است ، و فضل روز جمعه بر وى مشتمل است .
هامش
( 211 ) معارضه ، مقابله .