تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
و آمده است كه قومى امامت را پس از اقامت تدافع نمودند ، حق تعالى ايشان را خسف « 165 » گردانيد . و آن چه از صحابه در مدافعت امامت روايت كرده‌اند ، سبب آن ايثار ايشان بوده است آن كس را كه بدان اولى بود ، يا بر نفس خود از سهو ترسيدن ، و خطر ضمان نمازهاى ايشان . چه امامان ضامنان‌اند . و كسى را كه امامت معتاد نباشد روا كه دل وى مشغول شود ، و به سبب شرم از مقتديان اخلاص نماز مشوّش گردد ، خاصه در بلند خواندن . و احتراز محترزان را سببى از اين جنس بود . دوم چون مريد را [ ميان ] بانگ نماز و امامت مخيّر كنند ، بايد كه امامت را اختيار كند . چه هر يك را فضل است ، و لكن جمع مكروه است ، بل بايد كه امام غير مؤذّن باشد ، و چون جمع متعذر است ، امامت اولى ، و جماعتى گفته‌اند : بانگ نماز اولى ، به سبب آن چه نقل كرده‌ايم در فضل بانگ نماز . و براى آن چه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الامام ضامن و المؤذّن مؤتمن . و گفتند در امامت خطر ضمان است . و نيز گفت : [ 293 ] الامام أمين فإذا ركع فاركعوا و إذا سجد فاسجدوا . و در حديث است : فان أتمّ فله و لهم و ان نقص فعليه و لا عليهم . و نيز گفت : اللّهم ارشد الائمّة و اغفر للمؤذّنين . و مغفرت به طلب اولى است ، چه رشد [ براى ] مغفرت خواهند . و در خبر است : من اذّن في مسجد سبع سنين وجبت له الجنّة ، و من اذّن أربعين عاما دخل الجنّة به غير حساب . اى ، هر كه هفت سال در مسجدى بانگ نماز گويد بهشت وى را واجب شود ، و هر كه چهل سال گويد بىحساب در بهشت رود . و براى اين از صحابه نقل كرده‌اند كه امامت را تدافع كردندى . و صحيح آن است كه امامت فاضل‌تر ، پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - و بو بكر و عمر و ديگر ائمه - رضى اللّه عنهم - بر آن مواظبت نموده‌اند . آرى در آن خطر ضمان است ، و لكن فضيلت در خطر باشد ، چنان كه مرتبهء امارت و خلافت فاضل‌تر است ، براى قول پيغامبر - عليه السلام : ليوم من سلطان عادل افضل من عبادة سبعين سنة ، و لكن در او خطر است و براى آن ، تقديم افضل و افقه واجب است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : ائمّتكم وفدكم إلى اللّه تعالى فان أردتم ان تزكوا صلاتكم فقدّموا اخياركم . اى ، امامان شما وفد « 166 » شمااند در حضرت حق تعالى ، اگر خواهيد كه نماز شما زايد « 167 »
هامش
( 165 ) خسف ، ناپديد كردن ، خوار كردن . ( 166 ) وفد ( ج . وافد ) ، به رسولى روندگان . ( 167 ) زايد ، بالنده ، افزون شونده .