تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
و صالح باشد بهينگان خود را پيش فرستيد . و يكى از سلف گفت : پس از انبيا فاضل‌تر از علما نباشند ، و پس از علما فاضل‌تر از ائمهء نماز نى ، چه اين جماعت ميان خداى و خلق قيام نموده‌اند . انبيا به نبوت و علما به علم و ائمه به عماد دين - و آن نماز است . و صحابه در تقديم بو بكر براى خلافت اين حجت آورده‌اند كه نماز عماد دين است . پس ما براى دنيا كسى را اختيار كرديم كه پيغامبر براى دين ما اختيار كرد . و بلال را تقديم نكردند بدين حجت كه وى را براى بانگ نماز اختيار كرد . و آن چه روايت كرده‌اند كه مردى پيغامبر را گفت كه مرا به عملى راه نماى كه بدان در بهشت روم ، پيغامبر فرمود : كن مؤذنا . گفت : نتوانم . فرمود : كن اماما . گفت : نتوانم . فرمود : صلّ بازاء الامام ، « 167 » شايد كه اين در حالى گفته است كه اول پنداشته باشد كه به امامت وى راضى نشوند ، چه بانگ نماز به دست وى است ، و امامت به دست جماعت ، و پس از آن توهم كرده كه بر امامت روا كه قادر باشد . سوم آن كه اوقات نماز را مراعات كند و در اوايل آن نماز گزارد تا خشنودى [ 294 ] خداى دريابد . چه فضل اول وقت بر آخر همچنان است كه فضل آخرت بر دنيا ، همچنين از پيغامبر - عليه السلام - روايت كرده‌اند . و در حديث است : انّ العبد ليصلّى الصّلاة في آخر وقتها و لم تفته ، و لما فاته من اوّل وقتها خير من الدّنيا و ما فيها . اى ، بنده در آخر وقت نماز گزارد و وقت فوت نشده ، و آن چه فوت شده باشد از اول وقت به از دنيا بود و آن چه در آن است . مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - در نماز بامداد اسفار « 168 » فاضل‌تر ، مگر حجاج را در مزد لفه ، كه ايشان را تغليس « 169 » فاضل‌تر ، و در نماز پيشين ، در تابستان آخر وقت و در زمستان اول ، و در نماز ديگر ، در تابستان و زمستان آخر وقت ، ما دام كه خورشيد سپيد و پاك باشد ، و در نماز شام تعجيل فاضل‌تر و تأخير مكروه است ، و در نماز خفتن ، در زمستان تأخير تا ثلث شب فاضل‌تر و در تابستان تعجيل ، و در حال أبر ، نماز بامداد و پيشين و شام را تأخير ، و نماز ديگر و نماز خفتن را تعجيل . و نبايد كه براى انتظار بسيارى جمع ، نماز تأخير داشته شود ، بل مبادرت براى حيازت فضيلت اول وقت فاضل‌تر از بسيارى جماعت و از تطويل سورت . و آمده است كه صحابه چون
هامش
( 167 ) پهلوى امام . ( 168 ) اسفار ، به روشنايى صبح در آمدن . ( 169 ) تغليس ، در تاريكى آخر شب نماز گزاردن .