تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
پرسيدند : [ 291 ]
الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ .
« 161 » گفت : ايشان طايفه‌اىاند كه در نماز سهو كنند ، و ندانند كه شفع « 162 » گزاردند يا وتر . و حسن گفت : ايشان آن جماعت‌اند كه از نماز غافل شوند تا وقت بگذرد . و بعضى گفتند : آن گروه‌اند كه اگر نماز در اول وقت گزارند شاد نشوند ، و اگر از اول وقت بيرون برند اندوهگن نگردند ، و تعجيل آن را نيكويى و تأخير آن را بزه‌اى ندانند . و بدان كه نماز ، بعضى محسوب و مكتوب باشد و بعضى نه ، چنان كه اخبار بدان وارد است . اگر چه فقيه گويد كه صحت نماز تجزّى نپذيرد ، و لكن آن را [ معنيى ] ديگر است كه ياد كرده‌ايم . و بر اين معنى ، احاديث دليل است . چه در خبر آمده است كه نقصان فرايض به نوافل جبر شود . و عيسى - عليه السلام - گفت : حق تعالى فرمايد كه بندهء من به فرايض از من نجات يابد ، و به نوافل به من تقرب نمايد . و پيغامبر - عليه السلام - گفت كه بارى تعالى فرمود : لا يَنجُو مِنّى عَبدى الاّ بِاداءِ مَا افْتَرَضَت عَلَيه . اى ، بندهء من از من نجات نيابد مگر به اداى آن چه بر وى فرض كرده آمد . و آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - نمازى گزارد و در قرائت آيتى ترك كرد و چون از نماز بيرون آمد گفت : من چه خواندم ؟ قوم خاموش ماندند ، پس ابىّ كعب را پرسيد ، گفت : فلان سورت خواندى و فلان آيت بگذاشتى ، و ندانم كه منسوخ شده است يا نه . پيغامبر فرمود : اى ابى ، تو در نماز بودى ! و روى به ديگران آورد و گفت : ما بال أقوام يحضرون صلوتهم و يتمّون صفوفهم و نبيهم بين أيديهم لا يدرون ما يتلو عليهم من كتاب ربّهم ، الاّ انّ بنى اسرائيل كذا فعلوا . فأوحى اللّه إلى نبيّهم أن قل لقومك : تحضروني أبدانكم و تعطوني ألسنتكم و تغيبون عنّى باطنا ، ما ترهبون . اى ، چه افتاده است گروهى را كه در نماز حاضر مىشوند ، و صفها تمام مىكنند و پيغامبر ايشان پيش ايشان است ، ندانند كه بر ايشان از كتاب [ پروردگار ايشان ] چه مىخواند . بدانيد كه بنى اسرائيل همچنين كردند ، حق تعالى به پيغامبر ايشان وحى فرمود كه قوم خود را بگوى كه تنهاى خود را حاضر مىگردانيد و زبانهاى خود به من مىدهيد و به باطن از من غايب مىباشيد ، نمىترسيد ؟ و اين حديث دليل است [ بر آن كه ] استماع آن چه امام خواند ، به دل خواندن سورت است بنفسه . و يكى از ايشان گفت كه بنده سجده به جاى آرد و چنان پندارد كه در حضرت حق تعالى بدان تقرب نموده [ 292 ] است ، و اگر گناهان او در سجدهء او بر اهل شهر او قسمت كرده شود
هامش
( 161 ) ماعون 107 - 5 . ( 162 ) شفع ، جفت .