آخره « 139 » . اى ، نماز ميان خود و بنده دو نيم كردم ، نيمى مرا و نيمى بنده را . بنده گويد :
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
، حقّ تعالى فرمايد : بندهء من مرا بستود و بر من ثنا گفت . و اين معنى سمع اللّه لمن حمده است تا آخر حديث . و اگر تو را از نماز نصيبى نباشد مگر آن كه حق تعالى در جلال و عظمت خود تو را ياد فرمايد ، غنيمتى بس بزرگ باشد ، و چگونه بود چون اميد ثواب و فضل او با آن يار شود ! و فهم سورتى ديگر كه بخوانى همچنين بايد ، چنان كه در « كتاب تلاوة القرآن » بخواهد آمد . و از امر و نهى و وعد و وعيد و مواعظ و اخبار انبيا و ذكر منت و إحسان او غافل مشو ، چه هر يكى را حقى است . اميد حق وعد است ، و بيم حق وعيد ، و عزيمت حق امر و نهى ، و پند گرفتن حق موعظت ، و شكر حق ياد كردن منت ، و عبرت گرفتن حق اخبار انبيا .
و آمده است كه زرارهء ابى اوفى در خواندن قرآن [ 284 ] بدين مقام رسيد كه فإذا نقر في النّاقور ، از هول و فزع آن وفات كرد . و إبراهيم نخعى إذا السّماء انشقّت بشنيد چنان مضطرب شد كه بند بند از اعضاى وى مىلرزيد . و عبد اللّه واقد گفت كه ابن عمر را ديدم كه نماز مىگزارد ، از غايت تعظيم و نهايت فزع مغلوب گشته . و سزاوار بود بدانچه دل وى به وعد و وعيد خداوند محترق شود ، چه او بندهء ذليل گناهكار است در حضرت جبار قهار .
و اين معانى بر اندازهء درجات فهم باشد ، و فهم بر اندازهء بسيارى علم و صفاى دل ، و درجات آن از شمار بيرون است . و نماز كليد دلهاست ، و اسرار كلمات در آن منكشف شود . و اين حق قرائت است ، و حق اذكار و تسبيحات نيز .
پس هيئت قرائت را رعايت كند و به ترتيل و تبيين خواند ، چه تأمل كردن در آن آسانتر بود . و آواز خود را در آيت رحمت و عذاب ، و وعد و وعيد ، و تمجيد و تعظيم مختلف دارد .
نخعى چون به مثل اين آيت رسيدى كه ما اتّخذ اللّه من ولد و ما كان معه من إله « 140 » ، آواز پست كردى ، چنان كه كسى را از ذكر چيزى شرم آيد . و صاحب قرآن را گويند « 141 » بخوان ، و درجهاى بلندتر بر آى ، و مبيّن خوان چنان كه در دنيا مبيّن خواندهاى .
هامش
( 139 ) تمام اين حديث در شرح زبيدى آمده است .
( 140 ) مؤمنون 23 - 91 .
( 141 ) در متن عربى :
روى انّه يقال لقارئ القرآن . در نسخهء مجلس « و صاحب قرآن را در روز قيامت گويند . . . » .