و اما تكبير
( 1 ) چون بر زبان رانى بايد كه دل تو آن را تكذيب نكند . و اگر در دل تو چيزى [ 281 ] از خداى بزرگتر باشد ، پس خداى گواهى دهد كه دروغزنى اگر چه اين سخن صدق است ، چنان كه بر دروغ منافقان گواهى داده است در اين سخن كه محمد را رسول خداى مىگفتند . و اگر هواى تو از فرمان خداى بر تو غالبتر باشد و تو آن را مطيعتر از آن باشى كه خداى را ، پس آن را به خدايى گرفته باشى و بزرگ داشته ، و اين چه گويى اللّه أكبر سخنى باشد به مجرد زبان كه دل با آن موافق نباشد . و خطر در اين باب در غايت بزرگى بود ، اگر نه توبه و استغفار و نيكو گمانى باشد به كرم و عفو حق تعالى .
اما دعاى استفتاح
( 2 ) اول كلمات او اين است كه وجّهت وجهي للّذى فطر السّموات و الارض . و مراد روى ظاهر نيست ، چه آن را به جهت قبله متوجه كردهاى ، و بارى تعالى مقدس است از آن كه محدود در جهات باشد تا به روى ظاهر بر وى اقبال نمايى ، و جز روى دل نيست كه آن را به فاطر « 136 » آسمان و زمين متوجه گردانيدهاى . پس بنگر كه به آرزوها و همتهاى تو در خانه و بازار متوجه است و متبع شهوات ؟ و يا مقبل بر فاطر السّموات .
و بپرهيز از آن چه اول سخن تو در مناجات دروغ بود . و هرگز دل به خداى تعالى متوجه نشود تا از جز وى روى نگرداند . پس بكوش كه در اين حال به خداى متوجه باشد ، اگر عاجزى از آن چه دايما متوجه بود ، تا سخن تو را در حال صدق توان گفت . و چون حنيفا مسلما گويى بايد كه در خاطرت آيد كه مسلمان آن باشد كه مسلمانان از دست و زبان وى مسلّم مانند ، و اگر چنين نبود دروغزن باشى . پس جهد كن كه عزمت مصمم باشد در آن كه در مستقبل بر اين جمله باشى ، و بر احوال ماضى پشيمان شوى . و چون و ما انا من المشركين گويى شرك خفى را در خاطر آر . چه قول حق تعالى :
فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً
« 137 » در حق كسى نازل شده است كه مقصود او از عبادت هم رضاى خداى بود و هم ثناى مردمان . و از اين شرك بپرهيز و خجالت را ملازم دل خود كن ، كه نفس خود را به نفى شرك صفت كردهاى با آن چه كه
هامش
( 136 ) فاطر ، آفريننده .
( 137 ) كهف 18 - 110 .