تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
و رقت ديانت و قلت صيانت ايشان را بر آن داشت كه خواستند كه مردمان را به اختلاف مذهبين تنفير كنند ، و تعصب ، كه سيرت ايشان است ، بر اين ضعيف بستند ، و قضيهء رمتني بدائها و انسلّت « 40 » در ميان آوردند . و چون طالبان علم و راغبان در سخن اين ضعيف بيشتر حنفيان بودند - كثّر اللّه في المسلمين أمثالهم - و از اين ضعيف معاينه كرده كه حقايق هر دو مذهب بيان مىكند و در تقرير فضايل هر دو امام مبالغت مىنمايد و دامن عرض وى هرگز به گرد تعصب نيالوده است ، بدين افترا رغبت ايشان در حق اين ضعيف زيادت شد - جزاهم اللّه عنه خيرا و شكر مساعيهم . و حاسدان چون ديدند كه اين طريق هم مؤثر نيست ، در تزوير و احتيال و تلبيس و افتعال و افترا و بهتان و ساختن نبشته‌هاى دروغ مبالغتها نمودند .
إذا لم نجد فيك من مغمز * سلكنا إليك طريق الكذب « 41 »
و چون كار شهرى چنان شد كه طايفه‌اى كه خود را از أكابر علماى آن دانند اوقات خود را در مكر و خديعت و طعن و وقيعت مصروف گردانند ، اهل آن را خوف حلول صغار « 42 » و بيم نزول عذاب باشد ، چنان كه قرآن مجيد بدان [ 13 ] ناطق است :
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكابِرَ مُجْرِمِيها لِيَمْكُرُوا فِيها وَ ما يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنْفُسِهِمْ وَ ما يَشْعُرُونَ
، و در عقب آن بيان فرموده است :
سَيُصِيبُ الَّذِينَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِيدٌ بِما كانُوا يَمْكُرُونَ
. « 43 » بر مقتضى اين مقدمه ، در بودن به لوهور « 44 » غبطتى نماند . و اين ضعيف بدين حضرت مباركه پيوست ، و از مجلس عالى صاحبى حكمى جزم و اشارتى حتم به وى رسيد كه احياء را ترجمه بايد كرد ، چنان كه تقرير افتاده است . و اين حديث از عجايب احوال و نوادر اتفاقات است ، و بدين معنى قوّت اين ضعيف در اظهار حق و بيان حقيقت بيفزود ، و متيقّن شد كه بارى تعالى را در إبراز اين معانى سرّى است ، و حكم أزلي به اظهار آن در اين زمان سابق شده است ، و وعدهء لا يزال طائفة من امّتى على الحقّ ظاهرين لا يضرّهم خلاف من خالفهم محقق است ، و حكم
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ
« 45 » ظاهر ، و در همه احوال اعتضاد و اعتصام بدين آيت است :
وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
« 46 » .
هامش
( 40 ) مثل است براى كسى كه عيب خود بر ديگرى نهد ( فرائد المنجد ) . ( 41 ) چون در تو عيبى نيافتيم ، به سوى تو راه دروغ در پيش گرفتيم . ( 42 ) صغار ، بلا ، خوارى ، ستم . ( 43 ) انعام 6 - 123 و 124 . ( 44 ) لاهور . ( 45 ) صف 61 - 8 . ( 46 ) يوسف 12 - 21 .