سوم آن كه در اين ترجمه قريب هزار « فايده » خواهد بود كه احياء از آن خالى است .
قاعدهء چهارم
آن كه از تكلّف عبارت و تنوّق « 48 » استعارت و طلب مقارنه و تسجيع و كوشيدن در تجنيس و ترصيع احتراز نموده شده است ، مگر آن كه چيزى بىارتكاب تكلّف و اقتحام « 49 » تعسّف « 50 » بر قلم رفته باشد ، براى چند معنى :
يكى آن كه اين نوع تكلّف لايق تواريخ و اسمار تواند بود ، كه اكثر آن أكاذيب و أباطيل باشد و از جمال اصلى و كمال كلى حقيقى عارى و عاطل و به حليت عبارت و زينت استعارت كه جمال عارضى و كمال رسمى است محتاج و مفتقر ، و حقايق و معارف از آن مستغنى و بىنياز بود : ليس التّكحّل في العينين كالكحل . « 51 » دوم آن كه احياء كتابى دراز است ، و چون آيات و اخبار و بعضى از آثار بعينها ايراد كرده مىشود ، پس تفسير آن تقرير كرده مىآيد ، و اختلاف مذهبين و زوايد فوايد با آن ضمّ مىگردد ، هر آينه درازتر مىشود ، و اگر در تحسين عبارت كوشيده آمدى ، تطويل از اندازه بگذشتى و سبب ملالت و موجب سآمت خوانندگان گشتى ، و در استكتاب و استنساخ نوع تعذرى بودى .
سوم آن كه اكثر تكلّف و اغلب تنوّق به مجاز و استعارت باشد ، و در علمهاى عقلى مقرر شده است كه در بيان حقايق از ألفاظ مجازى و مستعار احتراز لازم است ، چه سبب اختلال فهم و مزيد اشكال باشد . و در اين مقام زيادت تلطّف بايد تا به فهم نزديك شود ، نه زيادت تكلّف كه بدان اختلال فهم حاصل آيد .
قاعدهء پنجم
آن كه در آن كوشيده آمده است كه بيشتر ألفاظ پارسى باشد ، مگر جايى كه يافته نشده است ، و اگر يافته شده است مصطلح و متعارف نبوده است ، و اگر بوده است سلاست و عذوبت لفظ تازى نداشته است و از گرانيى و استكراهى خالى نبوده - امّا در لفظ مفرد و امّا در تركيب - و اگر داشته است در موازنهء آن لفظى بوده است كه موقع لفظ تازى در آن خوبتر از پارسى مىبود . في الجملة عدول از پارسى جز به موجبى نبوده است ، مگر چيزى كه بر سبيل
هامش
( 48 ) تنوّق ، استادى ، چربدستى .
( 49 ) اقتحام ، به عنف در كارى شدن ، بىانديشه به كارى در آمدن .
( 50 ) تعسف ، انحراف ، گمراهى .
( 51 ) سياهى طبيعى بن مژهها در دو چشم همچون سرمه نيست ، « بر بسته دگر باشد و بر رسته دگر » .