علم دريغ نمىداشت ، و در ارشاد و تعليم و تلقين و تفهيم ايشان هر تكلف كه ممكن بود تكفل مىنمود . و همت بر آن مقصور مىداشت كه مگر طايفهاى را از حضيض بهيميت [ 11 ] به اوج ملكيت تواند رسانيد ، و از علايق طبع و عوايق حس به طرايق عقل و حدايق قدس تواند كشيد .
و چون مدتى مديد بر اين طريق اكباب « 33 » نمود ، حق - سبحانه و تعالى - به لطف عميم و كرم قديم خود ، طايفهاى را هدايت فرمود تا علم آخرت را طالب شدند ، و در سلوك طريقت و بحث حقيقت راغب گشتند . و بر مجرد ظواهر كه قشور علمهاست اقتصار ننمودند ، و در طلب بواطن و اسرار آن كه لباب مقصود است خوض كردند . و احياى علوم دين را ، كه حاوى اسرار طريقت و منبّه اغوار « 34 » حقيقت است ، با بحثى مستوفى و جهدى مستقصى - مرّة بعد اولى و كرّة بعد اخرى - بر اين ضعيف مىخواندند . تا در شهور سنهء عشرين و ستمائة ، تكثّرى در دواعى خوانندگان و توقّرى در رغبات مستمعان ظاهر شد ، و خيار هر طايفهاى و بهينگان هر طبقهاى ، از أئمه و مشايخ و اصحاب قلم و ارباب سيف و تجار و بازاريان ، در آن رغبت نمودند ؛ و جماعتى از پيران و صلحا و اهل معرفت و ارباب دل ملازم آن شدند . و به بركات اجتماع همم و ميامن اتفاق عزايم ، انفتاحى در دلها و انشراحى در سينهها حاصل مىآمد .
در اثناى آن ، طايفهاى كه چشم بصيرتشان كور گشته بود ، و نظرشان از اشراق عالم روحانى مهجور مانده ، و روى چنان به دنياى دنى آورده بودند كه علم من لدنّى را پشت پاى مىزدند ، چه ماده مويان « 35 » مرد آن درگاه نباشند و بىآبرويان گرد آن راه نبينند ،
وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ
« 36 » صفت لازمهء ايشان شده بود ، و
سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ
« 37 » مطابق احوال ايشان آمده ، مع العلاّت [ 12 ] كلّها خويشتن را از أكابر علما شمرده ، نايرهء حسد در دل ايشان اشتعال پذيرفت ، و قاصد اين ضعيف شدند . و كثافت جهل و ثخانت « 38 » حمق بدان حد انجاميد كه در حق حجة الإسلام محمد غزالى قدح و طعن كردند . و هر چه در اين معانى غلو بيشتر مىنمودند ، رغبت مردمان در تحصيل حق زيادت مىشد . شعر :
و إذا أراد اللّه نشر فضيلة * طويت أتاح لها لسان حسود « 39 »
هامش
( 33 ) اكباب ، روى آوردن ، لازم گرفتن .
( 34 ) اغوار ، غارها .
( 35 ) ماده موى ( مويه كننده ) آن كه چون زن بگريد .
( 36 ) انعام 6 - 25 .
( 37 ) اعراف 7 - 146 .
( 38 ) ثخانت ، انبوهى ، ستبر و سخت گرديدن .
( 39 ) چون خداى بخواهد فضيلتى پوشيده را رواج دهد ، زبان حسودان را براى آن مىگشايد .