تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
كننده بگذارد « 128 » . و اين است كه داروى اين علت است و به سبب تلخى آن ، طبعها از وى رميده است و علت مزمن شده و درد بىدرمان گشته ، تا به حدى كه بزرگان كوشيده‌اند كه دو ركعت نماز گزارند كه در نفوس ايشان حديث كارهاى دنيا نباشد ، و عاجز شده . و امثال ما و تو را در آن طمع نتواند بود . و كاشكى نيمهء نماز ما يا ثلث آن از وسوسة مسلّم باشد ، و بدان سبب ما از آن جمله باشيم كه خلطوا عملا صالحا و آخر سيّئا . و در جمله ، همت آخرت و همت دنيا در دل چون آب صافى [ 279 ] است كه در قدحي ريزى كه در وى سر كه باشد ، و به اندازهء آن چه آب در وى شود سر كه از وى بيرون آيد [ و هر دو جمع نشوند ] .

بيان تفصيل آن چه بايد كه در دل حاضر شود در هر ركنى و شرطى از عملهاى نماز

( 1 ) مىگوييم كه اگر از خواهندگان آخرتى واجب آن باشد كه اولا از تنبيهاتى كه در شروط و اركان نماز است غافل نشوى . اما شروط و سوابق بانگ نماز ، و طهارت است ، و پوشيدن عورت ، و روى به قبله آوردن ، و بر پاى ايستادن ، و نيت . و چون نداى مؤذن شنوى هول نداى قيامت در دل حاضر كن و به ظاهر و باطن متشمّر « 129 » اجابت و مسارعت شو ، چه شتابندگان اين ندا را روز عرض أكبر بلطف ندا فرمايند . و دل خود بر اين ندا عرضه كن ، اگر از شادى و استبشار پر يا بى و به رغبت در پيشدستى و ابتدار « 130 » مشحون بينى ، بدان كه روز قضا تو را مژده و رستگارى خواهد بود . و براى آن پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : أرحنا يا بلال ! اى ، به نداى نماز ما را از رنج دنيا برهان . چه قرّت عين او در نماز بود .

و اما طهارت

( 2 ) چون در جايگاه ، كه ظرف دور تر تو است ، و در جامه ، كه غلاف نزديك‌تر ، و تن ، كه پوست [ نيك ] نزديك تو است ، به جاى آوردى ، از طهارت مغز ، كه ذات تو است و آن دل است ، غافل مشو ، و به
هامش
( 128 ) بگذارد ، رها كند . ( 129 ) متشمر ، آماده . ( 130 ) ابتدار ، شتافتن ، پيشى گرفتن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 366 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى