و طريق تسكين انديشهها اين است . و اگر انديشهها چنان هيجان پذيرفته باشد كه بدين داروى مسكّن ساكن نشود وى را نرهاند مگر مسهلى كه مادّت علت را از قعر رگها قلع كند . و اين مسهل آن بود كه در كارهايى كه وى را صارف باشد از احضار دل بنگرد . و شك نيست كه رجوع آن به مهمات او بود ، و آن كارها به سبب شهوات او مهم شده باشد . پس بايد كه نفس خود را به باز بودن از شهوتها عقوبت كند ، و آن علايق را منقطع گرداند . چه هر چه او را از نماز او مشغول كند ضد دين او باشد ، و لشكر ابليس بود كه دشمن اوست ، و نگاه داشتن او زيانكارتر از گذاشتن او باشد ، و به گذاشتن او خلاص يابد . چنان كه آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - گليمى « 118 » با علم « 119 » را كه أبو جهم آورده بود بپوشيد و بر آن نماز گزارد . « 120 » و پس از نماز بكشيد و گفت اين را بر أبو جهم بريد كه مرا در اين حال از نماز من مشغول گردانيد ، و انبجانى « 121 » او بياريد .
مترجم مىگويد كه انبجانى و منبجانى ، به فتح با ، گليمى باشد منسوب به منبج ، به كسر باء ، و منبج شهرى است از شهرهاى هشام .
و آمده است كه بند نعلين را تازه فرمود ، و در نماز نظر او بر آن آمد . فرمود تا آن را دور كردند و بند كهن را باز به جاى آوردند . و آمده است كه نعلين در پاى كرد و خوبى آن وى را خوش آمد . پس سجده كرد و گفت : تواضعت لربّى كيلا يمقتني . « 122 » پس آن را بيرون آورد ، و اول سائلى كه وى را ديد به وى داد . و على را - رضى اللّه عنه - فرمود : ان يشترى له نعلين سبتيّتين جرداوين فلبسهما . اى ، تا نعلين از پوست گاو پيراستهء بىموى براى وى بخرد . پس آن را در پاى كرد و در دست انگشترى زر داشت - پيش از تحريم زر - و او بر منبر بود ، انگشترى را بينداخت و گفت : نظرة إليه و نظرة إليكم . اى ، يك نظر سوى او و يك نظر سوى شما .
و آمده است كه طلحه - رضى اللّه عنه - حايطى « 123 » داشت با درختان ، در آن نماز مىگزارد و موسيچهاى « 124 » بر درختى بپريد ، از آن مخرج مىجست ، و آن ، او را خوش آمد . ساعتى نظر او بدان مشغول شد و ندانست كه چند ركعت گزارد . و آن فتنه كه به وى رسيده بود در خدمت پيغامبر
هامش
( 118 ) گليم ، جامهء زبر .
( 119 ) با علم ، نقش دار .
( 120 ) در متن عربى : صلّى بها .
( 121 ) انبجانى ، كسوت زبر بىنقش .
( 122 ) پروردگار خود را فروتنى كردم باشد كه بر من خشم نگيرد .
( 123 ) حايط ، زمينى كه اطراف آن ديوار كشيده باشند .
( 124 ) موسيچه ، پرندهاى شبيه به فاخته يا گنجشك .