عرضه داشت و گفت : يا رسول اللّه آن حايط را صدقه كردم ، در هر مصرفى كه خواهى خرج فرماى .
و از مردى ديگر آمده است كه نماز گزارد در حايطى كه داشت ، و درختان خرماى آن به بار مطوّق « 125 » شده بودند ، آن وى را خوش آمد و ندانست كه چند ركعت گزارد . و آن در عهد خلافت عثمان بود ، با وى اين حال تقرير كرد و گفت : آن را [ 278 ] در راه خداى صدقه كردم . و عثمان آن را به پنجاه هزار درم بفروخت .
و امثال اين بكردندى براى قطع مادّت انديشه و كفّارت نقصان نماز . و اين دارويى است كه مادّت علت را قهر كند ، و جز وى سود ندارد . و آن چه پيش از اين گفتهايم از تسكين ، بر سبيل تلطف ، آن در شهوتهاى ضعيف تواند بود ، و در انديشههايى كه جز حواشى دل را مشغول نگرداند . و اما با شهوت قوى تكليف كننده ، تسكين سود ندارد ، بل هميشه آن را با تو و تو را با آن مجاذبت باشد ، و همهء نماز تو در مجاذبت بود ، و آخر الامر غلبه كند . و مثال اين مردى باشد زير درختى كه خواهد كه فكرت وى صافى بود ، و آواز گنجشكان وى را مشوش كند ، و او پيوسته گنجشكان را به چوبى بپراند و به فكرت معاودت نمايد ، و گنجشكان باز آيند و او باز آن را بپراند . وى را گويند كه اين هرگز انقطاع نپذيرد ، اگر خلاص كلى خواهى درخت را از بيخ قلع بايد كرد . پس همچنين درخت شهوت چون شاخ زند و شاخهاى آن متفرق شود ، انديشهها سوى آن گرايد چنان كه گنجشك سوى درخت ، و مگس سوى نجاست . و مگس را چندان كه بپرانى باز آيد ، و براى اين به تازى وى را ذباب خوانند كه ذبّ ، آن باشد كه رانده شد ، و آب آن كه باز آمد . و همچنين خاطرهها و شهوتها بسيار است ، و كم باشد كه بنده از آن خالى بود .
و جامع كل آن يك اصل است و آن دوستى دنياست . و دوستى دنيا سر همهء گناهان است و اساس همهء نقصانها و منبع همهء فسادها . و هر كه باطن او بر دوستى دنيا مشتمل باشد تا به چيزى از آن ميل كند ، نه براى تزوّد « 126 » و استعانت بر آخرت ، وى را طمع آن نبايد داشت كه لذت مناجات در نماز وى را صافى شود . چه هر كه به دنيا شاد شد ، به خداى تعالى و مناجات او شاد نباشد . و [ همت ] مرد با قرّت عين « 127 » [ او ] بود . و اگر قرّت عين او در دنيا باشد ، همت او لا محاله بدان منصرف شود . و لكن مع هذا نبايد كه مجاهده و باز گردانيدن دل به نماز و كم كردن اسباب مشغول
هامش
( 125 ) مطوّق ، آراسته خوشه بر آورده .
( 126 ) تزوّد ، توشه گرفتن .
( 127 ) قرّت عين ، مايهء شادى و دلخوشى .