وزيرى در رود و در مهمى با وى حديث گويد و بيرون آيد ، و اگر وى را از حاضران آن مجلس و جامهاى كه ملك پوشيده باشد بپرسى نداند ، بدانچه همت او به ملك چنان مشغول باشد كه از جامهء ملك و حاضران خبر ندارد .
وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا
« 111 » ، هر كسى را بر اندازهء عمل وى درجه بود . و نصيب هر كسى از نماز بر اندازهء ترس و فروتنى و تعظيم او بود ، چه محل نظر حق تعالى دلهاست نه ظاهر حركات . و براى آن يكى از اصحاب گفت : يحشر النّاس يوم القيامة على مثال هيئتهم في الصّلاة من الطّمأنينة و الهدوء و من وجود النّعيم بها و اللّذّة . اى ، مردمان را روز قيامت بر انگيزند بر مثل هيئت ايشان در نماز ، از آراميدگى و سكونت و لذت يافتن بدان . و راست گفته است ، چه حشر بر چيزى باشد كه مرگ بر آن بود ، و مرگ بر چيزى كه زندگانى بر آن بود ، و معتبر در آن ، حال دل او باشد [ نه ] حال شخص او ، چه صورتها در سراى آخرت از صفات دل تركيب كنند . و نجات نباشد مگر كسى را كه دل او از رذايل مسلّم بود « 112 » .
بيان دارويى كه در حضور دل نافع بود
( 1 ) بدان كه مؤمن حق تعالى را هر آينه معظّم باشد ، و از وى بترسد و اميد دارد ، و [ از ] تقصيرى كه كند شرمنده باشد . و پس از ايمان ، از اين حالها خالى نتواند بود ، و اگر چه قوت آن بر اندازهء قوت يقين او بود . و خالى ماندن او را از آن در نماز سببى نباشد مگر تقسّم خاطر [ 276 ] و تفرق فكرت و غيبت دل از مناجات و غفلت از نماز . و [ غافل ] كننده از ذكر نماز نباشد مگر خاطرههايى كه درآيد و مشغول كند . پس داروى احضار دل دفع آن خاطرهها بود . و هيچ چيز دفع نشود مگر به دفع سبب او . پس سبب او بايد كه دانسته شود .
و سبب در آمدن خاطره امّا كارى باشد بيرونى ، و امّا كارى درونى در ذات او .
اما بيرونى
( 2 ) آن باشد كه به سمع يا بصر رسد . چه آن ، انديشهء وى را در ربايد ، تا پسر و او شود و در آن تصرف كند ، و از آن به دوم رسد و از دوم به سوم و متسلسل شود . و ديدن ، سبب انديشيدن باشد ، و بعضى
هامش
( 111 ) انعام 6 - 132 .
( 112 ) مگر كسى را كه با دل سليم از شرك و نفاق نزد حق بيايد ( نسخهء مجلس ) .