تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 360

مساهمون:

ص٣٦٠
و اما تعظيم حالتى است دل را كه از دو معرفت حاصل شود : يكى معرفت جلال و عظمت بارى تعالى ، و آن از اصول ايمان است ، چه هر كه عظمت كسى اعتقاد نكند ، نفس او در تعظيم او انقياد ننمايد . دوم معرفت حقارت نفس و خساست آن و دانستن آن كه بندهء مقهور مسخّر است ، تا از اين دو معرفت بيچارگى [ خويش دريابد ] و فروتنى خداى را « 105 » - سبحانه و تعالى - حاصل آيد . و آن را تعظيم گويند . و تا معرفت حقارت نفس با معرفت جلال حق تعالى يار نشود ، حالت تعظيم [ 274 ] و خشوع انتظام نپذيرد . چه ، كسى كه از غير خود بىنياز شد و بر نفس خود آمن ، روا كه صفات عظمت آن غير بشناسد . و خشوع و تعظيم حال او نبود ، بدان سبب كه قرينه‌اى ديگر - و آن معرفت حقارت نفس و حاجت آن است - بدان نپيوسته است . و اما هيبت و خوف حالتى است كه نفس را حاصل شود از معرفت نفاذ قدرت حق تعالى ، و شناخت جبارى و قهارى او ، و نفوذ مشيّت او در آن با قلت مبالات « 106 » بدان ، كه اگر خلق اولين و آخرين را هلاك گرداند يك ذره نقصان به ملك او راه نيابد . و با اين دانسته است كه بر انبيا و اوليا از مصيبات و انواع بليات چه رفته است ، با آن چه دفع آن ممكن بوده است و قدرت در غايت كمال ، بر خلاف آن چه از ملوك زمين مشاهده مىشود . و در جمله هيبت عكس « 107 » نور علم است ، و هر چه علم افزون شود خشيت و هيبت افزونى پذيرد . و اسباب آن در « كتاب خوف » از « ربع منجيات » بخواهد آمد . و اما رجا سبب او معرفت لطف و كرم حق تعالى است و انعام عام و لطايف صنع او ، و دانستن آن كه [ در وعده‌اى كه فرموده است بر اداى نماز جزاى بهشت خواهد بود صادق است . و چون در معرفت لطف و صدق ] وعدهء او يقين حاصل آيد از مجموع آن لا محاله رجا زايد شود . « 108 » و اما حيا سبب او دانستن تقصير است در عبادت ، و شناختن عجز از قيام نمودن به حق بارى تعالى . و تقويت اين [ به ] دو چيز تواند بود : يكى معرفت عيبها و آفت‌هاى نفس و قلت اخلاص و [ خبث ] دخله « 109 » و ميلان او در كل كارها به نصيب دنياوى . دوم معرفت آن كه جلال حق تعالى چه
هامش
( 105 ) در متن عربى : و الخشوع للَّه . ( 106 ) مبالات ، التفات ، باك داشتن . ( 107 ) عكس ، انعكاس ، بازتاب . ( 108 ) در متن عربى : انبعث من مجموعهما الرجاء لا محالة . ( 109 ) دخله ، نبت .