تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
و اما حيا بر جمله زايد است . زيرا كه سبب او بيم تقصير و توهّم گناه باشد . و تعظيم و خوف و رجاى بىحيا متصور شود جايى كه توهّم تقصير توهّم گناه باشد . و تعظيم و خوف و رجاى بى حيا متصور شود جايى كه توهّم تقصير و ارتكاب گناه نباشد .

اما اسباب اين شش معنى

( 1 ) بدان كه سبب حضور دل همت است ، و دل تابع همت باشد ، و حاضر نشود مگر در چيزى كه مهم وى بود . و چون كارى تو را قلق « 102 » گرداند ، دل - خواهد يا نخواهد - حاضر شود . چه او بر آن مجبول است « 103 » و در آن مسخّر . و چون [ دل ] در نماز حاضر نشود معطل نباشد ، بل حاضر بود در چيزى كه همت او مصروف آن است از كارهاى دنيا . پس حضور دل را حيلتى و علاجى نباشد مگر آن كه همهء همت در نماز مصروف شود و كل نهمت « 104 » بر آن موقوف گردد . و همت در آن صرف نشود تا نداند كه غرض مطلوب بدان منوط است ، و آن ايمان و تصديق بود . بدان كه آخرت بهتر و پايدارتر است ، و نماز سبب رسيدن است بدان . و چون حقيقت علم به حقارت دنيا و مهمات آن با آن ضم شود ، مجموع آن سبب حضور دل باشد در نماز . و به مثل اين موجب دل تو در خدمت بزرگان حاضر مىشود ، و ايشان در حقيقت بر مضرت و منفعت تو قادر نه‌اند ، و چون در مناجات پادشاه پادشاهان كه ملك و ملكوت و نفع و ضر در قبضهء قدرت اوست حاضر نمىشود ، گمان مبر كه آن را سببى است جز ضعف ايمان . پس در تقويت ايمان بايد كوشيد . و طريق آن ، در غير اين موضع ، به استقصا بيان كرده خواهد شد . و اما سبب فهم پس از حضور دل ، مداومت فكرت است و مشغول كردن ذهن به دريافتن معنى . و علاج او آن چه علاج حضور دل است با روى به ذكر آوردن و در دفع خاطره‌هاى مشغول كننده كوشيدن . و علاج دفع خاطره‌ها قطع مادتهاى آن است . و تا آن مادتها منقطع نشود ، خاطره‌ها منصرف نگردد . چه هر كه چيزى را دوست دارد ذكر آن بسيار برد . و ذكر محبوب هر لحظه بضرورت بر دل در آيد . و براى اين است كه هر كه جز خداى را دوست دارد ، نماز او از خاطره‌ها صافى نشود .
هامش
( 102 ) قلق ، آشفته ، مضطرب . ( 103 ) آن جبلي و فطرى اوست . ( 104 ) نهمت ، غايت طلب و همّت .