تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦

فصل دوم - در محامد و شمايل صاحب أجل

واضح‌تر دليلى و لايح‌تر برهانى و لامع‌تر حجتى و قاطعتر بيّنتى بر تقرّر عنايت و تحقّق رعايت بارى تعالى در حق [ 7 ] بندگان آن است كه پس از آن چه يكى را ، از طيبات دنيا و زخارف محسوسات ، حظ اكمل و نصيب اوفر دهد ؛ و در مصالح معاش دنيا و مناظم حيات آجل ، عنان امر و نهى و زمام حل و عقد به كف كفايت وى منوط و مربوط گرداند ؛ و در جلايل اشغال مملكت و معظمات اعمال سلطنت ، قول و قلم او را جواز و نفاذ بخشد ؛ و در نعمتهاى خارجى ، كه مال و جاه است ، او را به مرتبهء عليا و درجهء قصوى برساند ؛ و با كمال صحت و وفور قدرت ، كه از نعمتهاى ذاتى است ، حصول اين نعم خارجى منظم گرداند ، مع ذلك « 17 » او را تمتعات جسمانى و تلذذات حسى و خيالى باز نگذارد ، و به دور باش ذرهم يأكلوا و يتمتّعوا از جناب قدس و جوار ملكوت دور نيندازد ، تا بستهء نعمتهاى خارجى و بدنى نماند ، و پيوند وى از حبل متين الهى منقطع نگردد ؛ بل نعمتهاى باطن - و آن قواى عقلى است از نظرى و عملى - بر وى ارزانى دارد . و به تأييد ذو الجلالى و تنبيه لا يزالى به حكم نبّهنى الهى للخطر العظيم بيدار كند ؛ و نداى قل متاع الدّنيا قليل به سمع دل او رساند ؛ و قضيهء
وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً
« 18 » بر وى منكشف گرداند ؛ و روى وى از قبلهء دنيا - كه با غايت خساست و نهايت حقارت ، به قلت بقا و سرعت فنا موسوم است - به قبلهء عقبى - كه با كثرت شرف و عظمت خطر ، دوام و خلود صفت ذاتى وى است - آرد ؛ و مقدمهء لا عيش الاّ عيش الآخرة بر ضمير وى گمارد . آن گاه از آن مقام به فرمان
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ
« 19 » به حضرت الهى ، كه قبلهء حقيقى است ، ترقى فرمايد ؛ و همت وى [ بر ] تحصيل [ 8 ] معارف حقيقى و اقتناى « 20 » معالم قدسي موقوف كند ، و نهمت وى در إحراز اعمال خير و حيازت اعمال برّ مصروف گرداند ؛ تا چنان كه قواى جسمانى وى از عالم شهادت پرورش يافته است ، قواى روحانى از عالم ملكوت تربيت يابد ؛ و چنان نشود كه قصر تن به فرشهاى بديع و بساطهاى رفيع آراسته باشد ، و پادشاه جان عاطل و عريان ماند . شعر :
چو تن جان را مزين كن به علم دين كه زشت آيد * درونسو شاه عريان و برونسو كوشك در ديبا
هامش
( 17 ) در نسخه‌هاى خطى : و مع ذلك . . . ( 18 ) بقره 2 - 269 . ( 19 ) بقره 2 - 148 . ( 20 ) اقتناء ، گردآورى ، اندوختن .