تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
غافل [ در همهء نماز مثل حال كسى نبود كه نماز را ] به كليت بگذارد ، چه او ظاهرا بر فعل اقدام نموده است و يك لحظه دل را حاضر كرده . و چگونه بر اين جمله نباشد « 96 » و كسى كه به فراموشى با حدث نماز گزارد نماز او باطل بود ، و لكن به حسب فعل او و بر اندازهء قصور و عذر او ، هم مزدى بيابد . و با اين اميدوارى ترسان باشيم كه حال [ او بتر از حال ] تارك نماز بود . و چگونه ترسان نباشيم كه كسى كه به خدمت آيد و حضرت را تهاون « 97 » نمايد و به غفلت و استحقار سخن گويد ، حال او بتر از حال كسى بود كه از خدمت اعراض آرد . و چون اسباب خوف و رجا متعارض شود ، كار با خطر بود . پس اختيار در احتياط و تساهل به دست تو است . و مع هذا فقها را در آن چه به صحت فتوى داده‌اند مخالفت نتوان كرد ، چه آن ضرورت فتوى است ، چنان كه تنبيه بر اين دقيقه سابق شده است . و هر كه سرّ نماز بشناسد داند كه غفلت [ 272 ] ضد آن تواند بود . و لكن در فصلى كه [ ميان ] علم ظاهر و باطن فرق كرده‌ايم در كتاب « قواعد العقايد » آورده‌ايم كه قصور خلق يكى از موانع است از صريح گفتن آن چه از اسرار شرع گفتن منكشف شود . پس بر اين مقدار از بحث اقتصار نماييم كه اين ، مريد راه آخرت را بسنده است . و خطاب مجادل شغب « 98 » كننده در اين حال مقصود ما نيست . و حاصل سخن آن است كه حضور دل روح نماز است . و اقلّ آن چه رمقى از روح باقى ماند حضور دل است در حال تكبير ، كه كم شدن [ از ] آن هلاك باشد ، و به قدر افزونى آن ، روح در اجزاى نماز منبسط شود . و بسيار زندهء بىحركت باشد كه نزديك بود به مرده ، و نماز كسى كه در كل نماز غافل باشد مگر در حال تكبير ، زندهء بىحركت است .

بيان معنيهاى باطن كه حيات نماز بدان تمام شود

( 1 ) بدان كه عبارتها از اين معانى بسيار است ، و لكن كل آن در شش خصلت منتظم شود . حضور دل و فهم و تعظيم و هيبت و رجا و حيا . و ما تفصيل آن ، پس اسباب آن ، پس علاج اكتساب آن ، ياد كنيم .
هامش
( 96 ) و حال آن كه . ( 97 ) تهاون ، تحقير ، اهانت . ( 98 ) شغب ، برانگيختن فتنه و فساد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 357 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى