اما تفاصل آن اول حضور دل است . و به دو آن مىخواهيم كه دل از غير آن چه ملابست « 98 » نموده است و سخن آن مىگويد فارغ باشد ، و علم به فعل و قول مقرون بود ، و در غير آن انديشه نكند . و هر گاه كه انديشه از غير آن چه در آن است منصرف شد و ذكر آن چه در آن است در دل او ثابت گشت و از هيچ چيزى از آن غافل نبود ، دل حاضر شده باشد .
و لكن فهم معنى سخن وراى حضور دل است . و باشد كه دل با لفظ حاضر بود و با معنى آن حاضر نباشد . و چون دل بر دانستن معنى لفظ مشتمل بود ، فهم باشد . و اين مقامى است كه مردمان در آن متفاوتند . چه در فهم معانى قرآن و تسبيحات مشترك نباشند . و بسيار معنى [ هاى ] لطيف باشد كه نماز كننده در اثناى نماز دريابد ، و پيش از آن در خاطر او نبوده باشد . و از اين رو نماز باز دارنده باشد از فحشا و منكر ، چه در نماز كارهايى مفهوم شود كه آن لا محاله مانع باشد از فحشا .
و اما تعظيم كارى است وراى حضور دل و فهم . چه كسى با بندهء خود سخن گويد و دل او در آن سخن حاضر باشد و معنى آن را فاهم و لكن وى را معظّم نبود . پس تعظيم بر حضور [ دل ] و فهم زايد بود .
و اما هيبت زايد است بر تعظيم ، بل آن عبارتى است از ترسى كه منشأ او از تعظيم باشد . زيرا كه جايى كه ترس نباشد هيبت نبود . و ترسى كه از كژدم بود ، و بدخويى [ كه از ] بنده باشد ، « 99 » و آن چه مناسب آن بود از سببهاى خسيس « 100 » ، آن را هم هيبت نگويند ، بل ترسى كه از پادشاهى معظّم باشد آن را هيبت گويند . پس هيبت خوفى است كه از بزرگداشت صادر شود .
و اما رجا شك نيست كه زايد است . « 101 » و بسيار كس [ 273 ] باشد كه تعظيم و هيبت پادشاهى در دل او باشد ، چه از قهر وى بترسد ، و لكن از إحسان وى در دل اميد ندارد . و بنده بايد كه به اداى نماز اميدوار ثواب باشد ، چنان كه به تقصير از عقوبت بترسد .
هامش
( 98 ) ملابست ، در آميختن .
( 99 ) در متن عربى : و المخافة من العقرب و سوء خلق العبد .
( 100 ) خسيس ، پست .
( 101 ) زايد بر آن چه ذكر شد ( حضور دل ، فهم ، تعظيم ، هيبت ) .