حاضر [ باشد ] و او وى را نبيند و حضور او نداند ، هم از عهدهء سوگند بيرون نيايد ، [ چه ] سخن او خطاب [ با ] وى نبود تا در دل او حاضر نباشد . و اگر آن كلمات در روز روشن بر زبان وى رود و آن مرد حاضر باشد ، و لكن از حضور وى غافل بود و در انديشه مستغرق و قصد او توجيه خطاب بر وى نباشد ، هم برّ يمين « 87 » حاصل نشود . و شك نيست در آن كه مقصود از قرآن و ذكرها حمد و ثنا و تضرع و دعاست ، و مخاطب حق تعالى است . و دل او به حجاب غفلت از وى محجوب است ، و وى را نمىبيند و مشاهده نمىكند ، بل از مخاطب غافل است و زبان وى به حكم عادت مىجنبد . و اين در غايت دورى است از آن چه مقصود است از نماز ، كه آن براى روشن گردانيدن دل و تجديد ذكر خداى و استوار شدن عقد ايمان مشروع است . اين حكم قرائت و ذكر است . و در جمله اين خاصيت را در نطق و تمييز او بدان از فعل انكار نتوان كرد .
و اما ركوع و سجود بقطع مىتوان دانست كه مقصود از آن تعظيم است . و اگر روا باشد كه معظّم خداى بود به فعلى با آن كه از وى غافل بود ، روا كه معظّم بتى باشد در پيش وى نهاده و او از آن غافل ، يا معظّم ديوارى باشد در پيش او ، و او از آن بىخبر . و چون از تعظيم بيرون آمد ، نماند مگر مجرد حركت سر و پشت ، و در آن مشقتى نيست كه امتحان بدان به سبب آن مقصود باشد « 88 » ، و عماد دين و فاصل ميان كفر و اسلام شود ، و بر حج و ديگر عبادتها تقدّم يابد ، و به ترك آن على الخصوص قتل واجب گردد .
و كل آن عظمت نماز را به اعتبار اعمال ظاهر آن نيست ، مگر آن كه مقصود در مناجات بدان مضاف شود ، كه آن بر روزه و زكات و حج و غير آن مقدّم است ، بل در ضحايا « 89 » و قرابين « 90 » كه مجاهدهء نفس است به كم كردن ملك ، حق تعالى مىفرمايد :
لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ
. « 91 » اى ، صفتى كه بر دل مستولى شده است تا بر امتثال اوامر باعث مىباشد مطلوب است نه گوشتها و خونها . پس كار در نماز كه در افعال آن حاجتى نيست « 92 » چگونه باشد ؟
و آن ، آن است كه از راه معنى بر اشتراط حضور دل دليل مىكند . « 93 »
هامش
( 87 ) برّ يمين ، راستى سوگند .
( 88 ) در متن عربى : و ليس فيه من المشقة ، يقصد الامتحان به .
( 89 ) ضحايا ، ج . ضحيّه ، آن چه قربان كنند .
( 90 ) قرابين ، ج . قربان ، آن چه بدان به خدا تقرّب جويند .
( 91 ) حج 22 - 37 .
( 92 ) حاجتى نيست ، مقصود و غايتى نيست .
( 93 ) دليل مىكند ( يعنى براى تأكيد ) ، دليل كند .