يقسم ، حصر پى افتادهاند ، و اثبات شفعه « 79 » در غير مقسوم و نفى آن از مقسوم فهم كردهاند . « 80 » و پيغامبر - عليه السلام - گفته است : من لم تنهه صلوته عن الفحشاء و المنكر لم يزدد من اللّه الاّ بعدا . و نماز غافل ، مانع فحشا نتواند بود . و نيز گفت : كم من قائم حظّه من صلوته التّعب و النّصب . اى ، بسيار نماز كننده است كه نصيب وى از نصاب « 81 » نماز جز [ تعب و ] نصب « 82 » نيست . و بدين جز غافل را نخواسته است . و نيز گفت : ليس للعبد من صلوته الاّ ما عقل . و تحقيق در او آن است كه نماز مناجات پروردگار است ، و سخن با غفلت البته مناجات نباشد . و بيان اين سخن آن است كه دادن زكات - اگر چه در حال غفلت اتفاق افتد - از مال محبوب « 83 » تهى نشستن است ، و داشتن روزه از شهوت مطلوب باز ايستادن ، و دور نباشد كه با غفلت از آن ، مقصود حاصل شود . و همچنين اقامت حج مشقتى عظيم و مجاهدهاى بزرگ [ است ] ، و ابتلاى بدان حاصل آيد اگر چه دل با افعال اين حاضر نبود . و اما در نماز جز ذكر و قرائت و ركوع و سجود و قيام و قعود نيست .
اما ذكر محاوره و مناجات است با حق تعالى . و مقصود امّا مخاطبه و محاوره باشد ، و اما حروف و اصوات ، تا زبان را به عمل ابتلا باشد ، چنان كه معده و فرج را در روزه به امساك ، و تن را به مشقتهاى حج ، و دل را به رنج دادن زكات و كم شدن مال محبوب . و هيچ شكى نيست كه اين قسم باطل است ، چه جنبانيدن زبان بيهوده در غايت آسانى است ، پس در آن امتحانى « 84 » نباشد از آن روى جنبانيدن است . بل حروف به اعتبار نطق مقصود است . و نطق نباشد مگر آن كه حكايت بود از ضمير . [ و حكايت از ضمير ] نباشد مگر به حضور دل . و در گفتن
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ
، چون دل غافل باشد ، چه سؤال « 85 » بود ؟ و چون مقصود زارى و اميدوارى نباشد ، در حركت زبان در حال غفلت چه رنج بيند ، خاصه چون معهود و معتاد بود ؟ اين حكم ذكرهاست .
بل مىگويم كه اگر كسى سوگند ياد كند كه شكر فلان بگزارم و زبان به ثناى وى مشغول دارم و حاجتى از وى در خواهم ، پس لفظهايى كه بر اين معانى دليل كند در خواب بر زبان وى رود ، سوگند وى بدان راست نشود . « 86 » و اگر در تاريكى شب بر زبان وى [ 270 ] رود ، و آن مرد
هامش
( 79 ) شفعه ، حق شخص براى خريد و تملك سهمى كه شريكش فروخته است به شرط غير منقول بودن ، غير قابل تقسيم بودن .
( 80 ) در متن عربى : . . . الحصر و الاثبات و النفي .
( 81 ) نصاب ، سرمايه .
( 82 ) نصب ، رنج و سختى .
( 83 ) مال محبوب ( موصوف و صفت ) ، مال كه محبوب است .
( 84 ) امتحان ، در محنت افتادن .
( 85 ) سؤال ، تقاضا .
( 86 ) حق سوگند خود به جا نياورده است .