جمال هم به فوات آن فايت نشود و لكن كمال جمال فايت گردد ، چون خميدگى ابرو و سياهى موى روى و تناسب خلقت اعضا و لعل اسپيدى « 65 » گونه . و اين درجات متفاوت است . پس هم بر اين جمله عبادت صورتى است كه شرع آن را تصوير كرده است ، و ما را به اكتساب آن تعبد فرموده . پس روح و حيات باطن آن ، خشوع و نيت و حضور دل و اخلاص است ، چنان كه بخواهد آمد . و ما اكنون در ذكر اجزاى ظاهريم .
پس ركوع و سجود و قيام و ديگر ركنها در مثابت دل و سر و جگر است ، چه به فوات آن نماز فايت شود . و سنتهايى كه ياد كرديم ، از برداشتن دست ، و دعاى [ 267 ] استفتاح ، و تشهد اول ، به محل چشم و دست و پاى [ است ] كه صحت نماز به فوات آن فايت نگردد چنان كه حيات به فوات آن عضوها ، و لكن مردم به سبب آن زشت خلقت و نكوهيده شود و كسى را در وى رغبتى نبود ، و همچنين هر كه اقتصار نمايد بر اقل آن چه نماز بدان جايز باشد ، همچون كسى بود كه در حضرت « 66 » پادشاهى از پادشاهان ، بندهء زندهاى بريده اطراف « 67 » هديه فرستد .
و اما هيئتها - و آن ما وراى سنتهاست - همچون اسباب جمال باشد از ابرو و مژه و محاسن و خوبى لون .
و اما لطايف أدبها در آن سنتها - و آن كامل گردانندهء جمال است - چون خميدگى ابرو و گردى محاسن و غير آن . پس نماز تحفهء تو است كه به حضرت مالك الملوك مىفرستى و بدان تقرب مىنمايى ، همچون وصيفتى « 68 » كه طالب قربت به حضرت سلطانى فرستد . و اين تحفه در حضرت حق تعالى عرضه شود ، و روز عرض أكبر به تو باز رسد . و اختيار به دست تو است در خوب كردن و زشت گردانيدن صورت آن : اگر خوب كنى منفعت آن تو را باشد ، و اگر زشت گردانى تبعت آن به تو رسد . و نبايد كه نصيب تو از ممارست فقه آن باشد كه سنت را از فرض تمييز دانى كرد ، و از صفات سنت در فهم تو چيزى نياويزد مگر آن كه ترك آن روا بود . و اين سخن همچنان باشد كه طبيب گويد كه بر كشيدن چشم وجود مردم را باطل نگرداند ، و لكن اگر كسى چنين بندهاى را بر سبيل تقرب به حضرت پادشاهى فرستد و اميد دارد كه قبول فرمايد ، اميد وى صادق نبود .
هامش
( 65 ) در متن عربى : و امتزاج الحمرة بالبياض ، به معنى سرخى و سپيدى گونه .
( 66 ) حضرت ، پيشگاه .
( 67 ) بريده اطراف ، دست و پا بريده .
( 68 ) وصيفه ، كنيزك خدمتكار .