و اما جلسه براى تشهد اول فعلى معتاد است ، و مقصود از او تشهد ، پس ترك آن را تأثير ظاهر بود .
و اما [ دعاى ] استفتاح و سورت ترك آنها مؤثر نيست با آن كه « 62 » قيام به فاتحه معمور شده است و از عادت ، بدان ، « 63 » متميز گشته . و دعاى تشهد اخير همچنين است . و قنوت دورترين چيزى است كه آن را به سجده جبر بايد كرد . و لكن [ مدّ ] اعتدال به سبب وى در نماز بامداد مشروع است .
پس همچنان باشد كه مدّ جلسهء استراحت - چه به مد با تشهد ، جلسهء تشهد اول شد - پس اين قيامى ممدود معتاد بماند كه در وى ذكرى واجب نباشد . و در ممدود احتراز است از غير نماز بامداد . و در خالى بودن وى از ذكر واجب احتراز است از اصل قيام در نماز .
مترجم مىگويد : به نزديك بو حنيفه - رضى اللّه عنه - سجدهء سهو به دو چيز واجب شود :
يكى ترك واجب اصلى نماز ، و دوم تغيير فرض آن ، چون يكى از اين دو بر دو سبيل سهو حاصل آيد . و فرايض و واجبات [ بر ] مذهب او بيان كرده شده است . و به ترك سنتها و أدبها واجب نشود .
سؤال تمييز سنت از فرض معقول است ، چه به فوت فرض صحت فوت شود و عقوبت متوجه ، و به فوت سنت نه صحت فايت گردد و نه عقوبت متوجه . اما تمييز سنتى از سنتى - چون همه بر سبيل استحباب مأمور است ، و در ترك همه عقوبتى نيست ، و بر فعل همه ثواب مرجوّ است - چه معنى دارد ؟
جواب اشتراك در ثواب و عقاب و استحباب مانع تفاوت نباشد . و اين معنى تو را به مثالى منكشف گردد . و آن مثال آن است كه مردم مردمى موجود كامل نباشد ، مگر به معنى باطن و اعضاى ظاهر . معنى باطن حيات و روح است ، و ظاهر أجسام اعضا [ ى آن ] . و از اين اعضا بعضى آن است كه به عدم آن مردم منعدم شود ، چون دل و دماغ و جگر و ديگر عضوها كه حيات به فوت آن فوت گردد ، و بعضى آن كه به فوات او حيات فوت نشود و لكن مقاصد حيات فايت شود ، چون چشم و زبان و دست و پاى ، و بعضى آن كه به فوات او نه حيات فوت شود و نه مقصد حيات و لكن حسن و جمال فوت شود ، چون ابرو و مژه و محاسن و گونهء نيكو « 64 » ، و بعضى آن كه اصل
هامش
( 62 ) با آن كه ، با وجود آن كه .
( 63 ) به فاتحه ، به وسيلهء فاتحه .
( 64 ) در متن عربى : و حسن اللون .