تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
و إبراهيم خليل - صلى اللّه عليه - چون به نماز ايستادى طپيدن دل او بر دو ميل شنيده شدى . و سعيد تنوخى چون نماز گزاردى اشك از رخسار بر محاسن وى منقطع نشدى . و پيغامبر - عليه السلام - مردى را ديد كه در نماز با محاسن خود بازى مىكرد ، فرمود : لو خشع قلب هذا ، لخشعت جوارحه . و روايت كرده‌اند كه حسن مردى را ديد كه به سنگريزه بازى مىكرد و مىگفت : اللّهمّ زوّجنى من الحور العين . گفت : بد خاطبى تو ، حور العين را خطبه « 26 » مىكنى در حال بازى ؟ و خلف ايوب را گفتند تو را مگس در نماز رنجه نمىدارد كه آن را برانى ؟ گفت : نفس خود را [ رعايت ] نفرمايم بر چيزى كه نماز را بر من تباه گرداند . گفتند : چگونه بر آن صبر مىكنى ؟ گفت : شنيده‌ام كه فاسقان در زير تازيانه‌هاى سلطان صبر مىكنند تا بگويند كه فلان صبور است ، و بدان افتخار مىنمايند ، و من در حضرت الهى ايستاده‌ام ، براى مگسى بجنبم ؟ و از مسلم يسار آمده است كه چون نماز خواستى گزارد اهل خود را گفتى : شما حديث گوييد كه من آن را نخواهم شنيد . و آمده است كه در جامع بصره نماز مىگزارد ، طرفى از مسجد در افتاد [ 257 ] و مردمان به سبب آن جمع شدند ، او آن را احساس نكرد تا از نماز فارغ شد . و على بو طالب - رضى اللّه عنه - چون وقت نماز آمدى بلرزيدى و گونهء او بگشتى ، وى را گفتند : يا امير المؤمنين تو را چه مىشود ؟ گفت : وقت آمده است اداى امانتى را كه بر آسمان و زمين و كوه عرضه افتاده است و ايشان ابا نموده‌اند كه آن را تحمل كنند و از آن بترسيده . و على حسين چون وضو ساختى گونهء او زرد گشتى ، و اهل او وى را گفتندى كه اين چه حال است كه در وقت وضو بر تو طارى مىشود ؟ گفتى : مىدانيد كه در حضرت كى مىخواهم كه بايستم ؟ و ابن عباس گفت كه داود - عليه السلام - گفت : الهى ساكن خانهء تو كه باشد و نماز كه را شرف قبول ارزانى فرمايى ؟ حق تعالى بر وى وحى فرستاد كه اى داود ! در خانهء من كسى ساكن شود و نماز كسى را قبول فرمايم كه عظمت مرا متواضع باشد ، و روز خود را به ذكر من قطع كند ، و نفس خود را از شهوتها براى من باز دارد ، گرسنه را طعام دهد و غريب را جاى سازد ، و بر مصيبت زده ببخشايد . و او آن كس است كه نور او در آسمان چون خورشيد روشن شود ، اگر مرا بخواند اجابت فرمايم ، و اگر چيزى در خواهد به وى دهم ، وى را در جهل [ علم ] بخشم و در غفلت ذكر ، و در تاريكى نور . و مثل او در مردمان نيست مگر چون فردوس در بهشتها ، جويهاى
هامش
( 26 ) خطبه ، خواستگارى .