فرمودند ، مطاوعت نمود ، بهشت او را مسلم شد ، و مرا سجده فرمودند ، نافرمانى كردم ، آتش بر من مقرر گشت .
و آمده است كه على عبد اللّه عباس هر روز هزار سجده كردى و او را سجّاد خواندندى . و آوردهاند كه عمر عبد العزيز - رضى اللّه عنه - سجده نكردى مگر بر خاك . و يوسف أسباط گفتى :
اى جوانان مبادرت نماييد و صحت را پيش از مرض غنيمت شمريد كه مرا بر هيچ كس منافستى نمانده است مگر بر كسى كه ركوع و سجود را تمام كند ، چه من آن نمىتوانم كرد . و سعيد جبير گفت : مرا بر هيچ چيز از دنيا اندوه نيست مگر بر سجده . و عقبهء مسلم گفت : هيچ خصلتى در بنده محبوبتر از آن نيست در حضرت حق تعالى كه بنده لقاى وى را دوست دارد ، و در هيچ ساعتى بنده به خداى - عز و جل - نزديكتر از آن نباشد كه در حال سجده . و بو هريره گفت : نزديكتر حالى كه بنده را با خداى باشد حال سجده است ، پس در آن حال دعاى بسيار بايد گفت .
فضيلت خشوع
( 1 ) [ 255 ] قال اللّه تعالى
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي
« 17 » . اى ، نماز اقامت كن تا به واسطهء آن مرا ياد دارى ، و بر اين قول حرف [ ى ] مفعول باشد ، و گفتهاند : تا من تو را ياد كنم ، و بر اين قول فاعل بود ، و عند ذكرى هم گفتهاند ، اى ، چون پس از غفلت مرا ياد كنى . و گفت :
وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ
« 18 » . و گفت :
لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ
« 19 » . و در تفسير « سكارى » آمده است كه از بسيار انديشهها مست باشيد ، و بر قول ديگر از دوستى دنيا ، و آن گاه كه مراد ظاهر مستى باشد ، در آن هم تنبيهى است بر مستى دنيا ، چه علت بيان فرموده است و گفته : حتّى تعلموا ما تقولون . و بسيار نماز كننده باشد كه اگر چه خمر نخورده باشد نداند كه در نماز چه مىگويد ، از بسيارى انديشه .
و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من صلّى ركعتين لم يحدّث فيهما نفسه بشيء من الدّنيا غفر له ما تقدّم من ذنبه . اى ، هر كه دو ركعت گزارد كه در آن با خود حديث دنيا نگويد ، گناهان متقدم وى آمرزيده شود ، و اين حديث در صحيح « 20 » است . و گفت : إنّما الصّلاة تمسكن و تواضع و تضرّع و تباؤس و تنادم و تقنّع « 21 » يديك فتقول اللّهمّ اللّهمّ فمن لم يفعل فهي خداج . اى ، نماز اظهار بيچارگى و
هامش
( 17 ) طه 20 - 14 .
( 18 ) اعراف 7 - 205 .
( 19 ) نساء 4 - 43 .
( 20 ) شرح زبيدى : في الصحيحين . . .
( 21 ) در متن عربى و زبيدى به جاى « تباؤس » ، « تأوّه » ( اى توجع ) ، و به جاى « تقنّع » ، « تضع » .