است : من شهد العشاء فكأنّما قام نصف ليلة و من شهد الصّبح فكأنّما قام ليلة . اى ، هر كه نماز خفتن به جماعت حاضر شود چنانستى كه نيمهء شب زنده داشته باشد ، و هر كه نماز بامداد حاضر شود چنانستى كه همهء شب زنده داشته باشد .
و پيغامبر گفت : من صلّى صلوة في جماعة فقد ملئ نحره عبادة . اى ، هر كه نمازى به جماعت گزارد سينهء وى پر عبادت شده باشد .
و سعيد مسيب گفت : بيست سال است كه بانگ نماز نشنيدم كه نه پيش از آن به مسجد آمده بودم . و محمد واسع گفت : در دنيا آرزو ندارم مگر از سه چيز : يكى دوستى كه اگر به كژى ميل كنم مرا به راستى باز آرد ، و قوتى [ 253 ] از روزى « 10 » كه به آسانى بىتبعت به من رسد ، و نمازى به جماعت كه سهو آن از من مرفوع باشد و فضل آن مرا حاصل . و روايت كردهاند كه بو عبيده - رضى اللّه عنه - جماعتى را يك بار امامت كرد ، و چون بازگشت گفت : اكنون همواره ديو با من القا مىكرد و دست از من نمىداشت تا چنان پنداشتم كه مرا بر ديگران فضلى است ، هرگز امامت نكنم . و حسن گفت : اقتدا مكنيد به كسى كه بر علما اختلاف نكند . و نخعى « 11 » گفت :
مثل كسى كه امامت مردمان كند بىعلم ، مثل آن كس باشد كه آب دريا پيمايد و افزونى آن از كمى آن نداند . و حاتم [ اصم ] گفت : جماعتى « 12 » از من فوت شد . بو اسحاق بخارى تنها مرا تعزيت كرد ، و اگر وفات فرزندى بودى زيادة از ده هزار كس مرا تعزيت كردندى . زيرا كه مصيبت دين نزديك مردمان حقيرتر از مصيبت دنياست . و ابن عباس گفت : هر كه بانگ نماز بشنود و اجابت نكند مريد خير نباشد ، و در حق وى خداى را - عز و جل - ارادت خير نبود . و بو هريره گفت :
گوش فرزند آدم پر [ از ] ارزيز « 13 » گداخته باشد به از آن كه بانگ نماز بشنود و اجابت نكند . و آوردهاند كه ميمون مهران در مسجد آمد ، وى را گفتند كه مردمان نماز گزاردند و باز گشتند . گفت :
انّا للَّه و انّا إليه راجعون . فضل اين نماز به نزديك من دوستتر از امارت عراق .
و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : من صلّى أربعين يوما الصّلوات في جماعة لا يفوته منها تكبيرة الاحرام كتب له براءتان : براءة من النّفاق و براءة من النّار . اى ، هر كه چهل روز نمازها به جماعت گزارد و تكبيرهء إحرام از او فوت نشود ، براى وى دو بيزارى بنويسند : يكى از نفاق ، و دوم از
هامش
( 10 ) در متن عربى : و قوتا من الرّزق .
( 11 ) مراد إبراهيم بن يزيد ، يا اسود بن يزيد ( دايى إبراهيم بن يزيد ) است ( شرح زبيدى ) .
( 12 ) جماعتى ، نماز جماعتى .
( 13 ) ارزيز ، قلع .