تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 4

مساهمون:

ص٤
مجلس عالى صاحبى « 10 » - دام عاليا - مثال داد و اشارت فرمود كه احياى علوم دين را به پارسى ترجمه بايد كرد تا همگنان را از آن فايده باشد . چه اكثر خلق از ادراك عبارات تازى قاصرند ؛ و آن حقايق و معارف در ذات خود مشكل است ، چون عسرت تازى با آن ضمّ شود ، تعذّر ادراك و تعسّر دريافت تضاعف پذيرد . چون تحريك اين داعيه توفيقي رحمانى و تأييدى يزدانى بود ، امتثال آن مثال و ارتسام « 11 » آن اشارت واجب و لازم شناخته آمد . و به جدّى كامل و جهدى وافر روى بدان آورده شد . و پيش از آن كه در ترجمهء كتاب شروع رود ، چهار فصل تقديم افتاد .

فصل اول - در حمد و دعا و مدح و ثناى پادشاه اسلام

غرض اين ضعيف در ايراد اين فصل آن نيست كه بر معتاد مدّاحان و متعارف فضّالان ، شرايط تكلّف اقامت نمايد ، و سالك مناهج تزيّد و تعسّف شود . چه اين معنى از چند وجه در اين مقام لايق نيست : يكى آن كه تكلّف به نزديك اهل بصيرت مذموم و ممقوت است . و پيغامبر - عليه الصّلاة و السّلام - ايراد فرموده است : انا و أتقياء أمّتى براء من التّكلّف . دوم آن كه اوقات اين ضعيف در اين ايام در إحراز حقايق الهى و انشاى معارف قدسي مستغرق است ، و همت او بر آن مقصور كه آن چه از مراسم تكلّف [ 5 ] و تزيّد پيش از اين رفته است ، از آن استغفار كند . پس در اين حال بدان مشغول شدن بغايت بعيد باشد . سوم آن كه در مطلع چنين كتابى ، كه [ نافى ] مراسم و عادات است و مثبت فضايل و سعادات ، اقامت مراسم تكلّف در غايت استعباد و استنكار تواند بود . چهارم آن كه كسى را كه حق تعالى منصب سلطنت داد و امر و نهى او را در اكناف و أقطار عالم نافذ گردانيد ، وى را به مدايح رسمى و ثناهاى تكلّفى چه حاجت بود ؟ و لكن ايراد اين فضل براى گزارد حق انعام و تقديم شكر إحسان است . چه پيغامبر - عليه افضل الصّلوات و التّحيّات - فرموده است : من لم يشكر النّاس لم يشكر اللّه . و شكر گدايان ، پادشاهان
هامش
( 10 ) صاحبى ، « ى » در آخر اسم ، در القاب و عناوين به كار مىرود ، مانند حضرت مخدومى ، قبله گاهى ، خداوندگارى ، استادى ، فرزندى . ( 11 ) ارتسام ، فرمان بردن .