تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
سياهى آن از راه اعجاب به جوانى « 138 » ، و در سپيدى آن از روى تكبر به پيرى « 139 » ، و به سرخى و زردى رنگ كردن بىنيتى براى تشبه پارسا آن . اما اول و آن رنگ كردن است به سياهى . منهىّ است . پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : خير شبابكم من تشبّه بشيوخكم و شرّ شيوخكم من تشبّه بشبابكم . [ 244 ] و مراد آن است كه در وقار پيران تشبّه كند نه در سپيدى موى . و از رنگ كردن به سياهى منع كرده است ، و گفته : هو خضاب اهل النّار . و در روايت ديگر : الخضاب بالسّواد خضاب الكفّار . و در عهد عمر - رضى اللّه عنه - مردى تزوّج كرد و به سياهى رنگ كرده بود . و چون خضاب زايل شد و پيرى ظاهر گشت قرابتان [ زن ] به عمر مرافعت كردند . نكاح او رد فرمود ، و ضربى بليغ اقامت نمود ، و گفت : مردمان را به جوانى بفريفتى و پيرى خود پوشيده داشتى ؟ و گفته‌اند كه اول كسى كه به سياهى خضاب كرد فرعون بود - لعنه اللّه . و ابن عباس - رضى اللّه عنهما - از پيغامبر - عليه الصّلاة و السلام - روايت كرده است : يكون في آخر الزّمان قوم ، يخضّبون بالسّواد كحواصل الحمام لا يريحون رائحة الجنّة . اى ، در آخر الزمان گروهى باشند كه به سياهى خضاب كنند ، چون حواصل « 140 » كبوتران ، ايشان بوى بهشت نينبويند « 141 » . دوم رنگ كردن است به سرخى و زردى . و آن رواست براى پوشيده داشتن پيرى بر كافران در غزو و جهاد . و اگر بر اين نيت نباشد و براى تشبّه بود به اهل دين « 142 » ، مذموم باشد . پيغامبر گفت - عليه الصلاة و السلام - الصّفرة خضاب المسلمين و الحمرة خضاب المؤمنين . و براى سرخى به حنا و كتم رنگ كردندى ، و براى زردى به خلوق « 143 » و زعفران . مترجم مىگويد : كتم - به فتح كاف و تا - درختى است كوهى ، برگ او چون برگ مورد ، و او را با حنا بياميزند . و ، خلوق خوشبويى است مايع و در او صفرتى است .
هامش
( 138 ) به جوانى ، به اظهار جوانى . ( 139 ) به پيرى ، به اظهار پيرى . ( 140 ) حواصل ( ج حوصله ) ، حوصله ، چينه‌دان ، ژاغر ، و در اينجا به قرينهء چند سطر بعد همانندى به دم كبوتر است . ( 141 ) انبوييدن ، بوييدن ، استشمام بوى خوش . ( 142 ) مردم ديندار . ( 143 ) خلوق ، به گفتهء مترجم « خوشبويى است مايع » . استاد طوس نيز در شاهنامه از آن چنين ياد كرده است : بفرمود تا در دميدند بوق بياورد پس جامهاى خلوق
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 319 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى