حاصل شود . و محاسن چگونه مكروه باشد كه در او تعظيم مرد است ، و به چشم حلم و وقار در او نگريستن ، و حصول رفعت در مجلسها ، و روى آوردن مردمان ، و تقديم بر جماعت ، و وقايهء عرض ! « 150 » چه كسى كه دشنام زند ، اگر مشتوم « 151 » را محاسن باشد ، بدان كنايت كند « 152 » . و گفتهاند كه اهل بهشت امرد « 153 » خواهند بود ، مگر هارون برادر موسى - صلوات اللّه عليهما - كه وى را محاسنى خواهد بود تا ناف بر سبيل تفضيل بر تخصيص « 154 » .
ششم گرد آوردن محاسن به بريدن ، و تعبيه كردن بر سبيل تزيّن و تصنع ، تا در چشم زنان خوب نمايد ، و در وى رغبت كنند . كعب گفت : در آخر الزمان جماعتى باشند كه محاسن را ببرند ، و چون دم كبوتر گرد كنند ، و از نعلين آواز آرند . ايشان را فضيلت خلقى مكتسب نباشد « 155 » .
هفتم زيادت كردن در آن ، بدانچه زلف از بناگوش فرو گذارد و در عارضين افزايد تا از استخوان كله بگذرد ، تا به نيمهء رخساره برسد . و آن مباين هيئت اهل صلاح است .
هشتم شانه كردن براى چشم مردمان . بشر گفت : در محاسن دو شرك است : يكى شانه كردن براى مردمان ، دوم بشوليده گذاشتن براى اظهار زهد .
نهم و دهم در سياهى و سپيدى آن به چشم عجب نگريستن . و آن نكوهيده است در همهء اجزاى آن ، بل در همهء افعال و اخلاق ، چنان كه بيان آن بخواهد آمد .
و اين انواع تزيّن و نظافت است كه خواستيم كه آن را ياد كنيم . و از سه حديث « 156 » دوازده سنت در تن حاصل آيد ، پنج از آن در سر : فرق موى ، و مضمضه ، و استنشاق ، و مسواك كردن ، و بريدن موى لب . و سه در دست و پاى : چيدن ناخن ، و شستن بندهاى انگشتان ، و پاك كردن سرهاى آن . و چهار در اندام : نتف زير بازو ، و استحداد « 157 » ، و ختنه ، و استنجاى به آب . و در
هامش
( 150 ) وقايهء عرض ، حفظ آبرو .
( 151 ) مشتوم ، دشنام داده شده .
( 152 ) به ريش كنايت كند ( نه به خودش ) و در نتيجه آبرو حفظ مىشود ( مثلا مىگويد : حرمت ريش سفيدت را نگه داشتم و الاّ . . . ) .
( 153 ) امرد ، ساده زنخ ، ساده روى .
( 154 ) چه حضرت موسى عليه السلام ، در دنيا محاسن او را گرفت . ( حاشيهء نسخهء مجلس شورا ) .
( 155 ) در عربى : أولئك لا خلاق لهم ( ايشان را بهرهاى نيست ) ، و رجوع كنيد به سورهء آل عمران 3 - 77 .
( 156 ) در شرح زبيدى : ( و قد حصل من ) تضمن ( ثلاثة احاديث ) متفرقه مروية من طرق صحيحة منها حديث عائشة و ابن عباس و ابى هريرة .
( 157 ) استحداد ، موى زهار ستردن به تيغ .