ايوب سختيانى گفت كه پيرى هشتاد ساله را ديدم كه متابعت كودكى مىكرد ، و از وى چيزى مىآموخت . و على [ بن حسين ] گفت - رضى اللّه عنهما - هر كه علم بيش از تو آموخته است او در آن مقتداى تو است . و بو عمر و علا را پرسيدند كه از پير خوب آيد كه از كودكى بياموزد ؟ گفت : اگر نادانى از وى زشت باشد تعلم خوب بود . و احمد حنبل متابعت شافعى مىكرد ، و در پس استر وى مىرفت ، يحيى معين وى را گفت كه حديث سفيان « 148 » را - با آن چه در غايت علو است - بگذاشتهاى و در پس استر اين جوان مىروى و از وى استماع مىكنى ؟ احمد گفت : اگر بشناسى از جانب ديگر تو باشى ، علم سفيان اگر به اسنادى عالىتر از من فوت شود به اسنادى نازلتر بيابم ، و اگر عقل اين جوان از من فوت شود نه عالىتر يابم نه نازلتر .
چهارم نتف سپيدى آن است ، به سبب ننگ داشتن از پيرى . و پيغامبر - عليه السلام - از نتف موى سپيد نهى كرده است . و گفته : هو نور المؤمن . و حكم او حكم خضاب كردن است به سياهى ، و علت كراهيت آن است كه سابق شده است . و پيرى نورى است كه حق تعالى بخشيده است ، و اعراض از او اعراض باشد از نور .
پنجم نتف [ همهء ] آن باشد يا نتف بعضى از آن ، به حكم عبث و هوس . و آن مكروه است و زشت گردانندهء خلقت . و نتف دو كنارهء زنخ - و آن دو جانب عنفقه است - بدعت است . و پيش عمر عبد العزيز گواهى داد مردى كه اين دو جانب نتف كردى ، گواهى او رد كرد . و عمر خطاب و ابن ابى ليلى « 149 » رد كردهاند گواهى كسى كه محاسن را نتف كردى . و اما نتف آن در اول [ 246 ] بر آمدن ، براى تشبه به امردان ، از منكرات بزرگ است ، چه محاسن زينت مردان است . و خداى را تعالى فريشتگانند كه سوگند ايشان اين است كه بدان خداى كه بنى آدم را به محاسن بياراسته است . و آن از تمام خلقت و كمال فطرت است و مردان از زنان بدان متميزند . و در تأويلات غريب آمده است كه مراد از قول حق تعالى : يزيد في الخلق ما يشاء ، محاسن است . و اصحاب أحنف گفتهاند كه مطلوب و محبوب ما آن است كه اگر بيست هزار بذل بايد كرد تا أحنف را محاسنى باشد بذل كنيم . و شريح قاضى گفته است كه خواهم كه به بذل ده هزار مرا محاسنى
هامش
( 148 ) در شرح زبيدى : سفيان بن عيينه لا سفيان الثوري .
( 149 ) ابو عبد الرحمن محمد بن عبد الرحمن ( شرح زبيدى ) .