يك چشم هر آينه به يك بار مخصوص گشتى « 132 » .
و غالب آن باشد كه يك بار اصول پلكها را به سرمه مستغرق نكند و نيز اگر يك بار چشم راست بود و دو بار چشم چپ را ، به زيادت عدد ، چپ را بر راست ترجيح بود ، و فاضلتر بايد كه راجح باشد . و اگر دو بار چشم راست را بود و يك بار چشم چپ را ، چشم راست را كه افضل است زوج بود ، كه مفضول است ، و اين مناسبت نباشد . و نيز آغاز به زوج مرجوح بود ، نه به وتر راجح . و تخصيص راست به وتريّت و زيادت عدد براى شرف وى است .
سؤال چپ را به دو كه زوج است چرا مخصوص كرد ؟
جواب آن ضرورت است چه اگر هر يك را وتر بود ، جمله زوج باشد ، و رعايت وتريّت در مجموع فعلى كه در حكم يك خصلت بود رعايت فرموده است نه در آحاد آن . و آن را « 133 » هم وجهى هست . و آن آن است كه در هر يكى سه بار كند بر قياس وضو و آن نيز در خبرى صحيح آمده است و اولى است . و اگر دقايق آن چه پيغامبر در حركات خود رعايت فرموده است استقصا كنم ، تطويل از حد بگذرد . پس ناشنيده را بر شنيده قياس كن كه عالم وارث پيغامبر نباشد تا بر همهء معانى شريعت مطلع نشود ، تا به حدى كه ميان او و پيغامبر جز يك درجه نباشد ، و آن درجهء نبوت است . و آن درجهء فارق است ميان وارث و مورّث . چه مورّث آن است كه مال را حاصل كرده است ، و به تحصيل آن مستقل بوده و بر آن قادر شده . و وارث آن كه حاصل نكرده است و بر آن قادر نشده ، و لكن به دو نقل افتاده است ، و او پس از حصول قابل آن شده . و امثال اين معانى با آن چه سهل بود ، چون وى را به اغوار و اسرار اضافت كنى ، جز انبيا [ به ] ادراك آن بر سبيل ابتدا مستقل نباشند . و استنباط آن به تلقى پس از تنبيه انبيا جز علما كه ورثهء انبيااند نتوانند .
ششم و هفتم زيادت ناف و پوست حشفه . اما ناف در اول ولادت ببرند . و اما تطهير به ختنه ، عادت جهودان آن است كه روز هفتم از ولادت كنند ، و مخالفت ايشان ، بدانچه تأخير رود [ 243 ] تا دندان كودك بر آيد ، بهتر و از خطر دور تر .
هامش
( 132 ) قول مترجم درست نيست زيرا از سه بار در مجموع براى راست دو بار مسلم مىشود ولى اين عيب را پيدا مىكند كه چپ از نظر وتر بودن رجحان مىيابد و مصنف خود اين را توضيح مىدهد .
( 133 ) رعايت وتريّت در آحاد را .