و اما سنتها « 113 » ده است
( 1 ) اول : نيت ، كه براى پاكى و تزيّن به جهت نماز رود ، نه براى عاجل دنيا و هواى نفس خود .
و سيم حمامى پيش از در رفتن « 114 » بدهد ، چه آن چه استيفا خواهد كرد مجهول است و أجرت منتظر [ هم مجهول ] . و در پيش دادن سيم دو فايده است : يكى رفع جهالت از يك عوض ، و دوم خوشدل كردن حمامى .
و پاى چپ پيش دارد و بگويد : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ، أعوذ باللّه من الرّجس النّجس الخبيث المخبث الشّيطان الرّجيم .
و در وقت خلوت در رود ، يا گرمابه را خالى فرمايد . چه آن گاه كه در گرمابه [ جز ] اهل دين و اصحاب احتياط باشند ، در اندامهاى برهنه ديدن ، از شايبهء بىشرمى خالى نباشد ، و نگريستن عورتها را ياد دهد . و مردمان در حركات - كه در اطراف إزارها منعطف شوند - از كشف عورت خالى نمانند . و ناگاه از آن روى كه ندانند چشم بر عورتى افتد . و براى اين عبد اللّه عمر چشمها به عصابه [ 238 ] بسته بود .
و در حال در رفتن زير بازوى خويش بشويد . و بشتاب در خانهء گرم نرود تا در اول عرق كند . و آب بسيار نريزد ، و بر قدر حاجت اقتصار نمايد ، چه اذن آب ريختن به قرينهء حال است ، و زيادت از آن اگر حمامى بداند كراهيت دارد ، خاصه آب گرم ، كه در آن رنجى و مئونتى است .
و به حرارت گرما به حرارت دوزخ را ياد كند . و تقدير كند كه در خانهاى گرم ساعتى محبوس است ، و دوزخ را بر آن قياس گيرد . چه گرمابه مانندهتر خانهاست به دوزخ ، آتش زير و تاريكى زبر ، نعوذ باللّه منه . بل عاقل يك لحظه از ذكر آخرت غافل نباشد كه قرارگاه او آن است . پس در هر چه بيند ، از آب و آتش ، او را عبرتي و موعظتى بود ، كه مرد به حسب همت نگرد .
چه اگر بزازى و درودگرى و رازى و جولاههاى در سرايى معمور در روند ، بزاز در فرش بيند و قيمت آن انديشد ، و جولاهه در جامهها نگرد و بافت آن تأمل كند ، و درودگر در پوشش « 115 » و كيفيت تركيب آن ، و « راز » در ديوار و كيفيت احكام آن . پس همچنين سالك راه آخرت از چيزها نبيند ، مگر آن چيز كه وى را پندى بود در آخرت ، بل [ عاقل به ] هيچ ننگرد كه نه حق تعالى طريق عبرت بر وى گشاده گرداند : اگر در تاريكى نگرد ، از تاريكى لحد انديشد ، و به ديدن مار ، ماران دوزخ را
هامش
( 113 ) سنتها ، مستحبات .
( 114 ) در رفتن ، داخل شدن .
( 115 ) پوشش ، سقف .