پس [ كاشكى بدانستمى كه ] تعليل پاكى او به عدم تغيّر اولى باشد يا آن كه به قوت بسيارى ؟ چه ، بسيارى زايل شده است و بقاى جزوهاى نجاست در آن محقق است .
هفتم آن كه در عصرهاى متقدم هميشه در گرمابهها متقشفان وضو ساختندى ، و دستها و آوندها در حوضها زدندى با اندكى آب ، و حصول علم بدان كه دستهاى پاك و پليد در آن وارد مىشود . پس اين كارها كه تقرير افتاد ، با مسيس حاجت « 46 » ، غلبهء ظن مىآرد . كه سلف در عدم تغير نگريستندى و اعتماد بر قول پيغامبر - عليه السلام - كه خلق الماء طهورا ، لا ينجّسه شيء الاّ ما غيّر طعمه او ريحه ، « 47 » كردندى . و در ضمن اين سخن تحقيقي است ، و آن تحقيق آن است كه طبع مايعات آن باشد كه بر هر چه غالب شود وى را همچون خود گرداند . چنان كه اگر سگى مثلا در نمكزار افتد نمك شود [ 224 ] و حكم وى پاكى بود ، چه نمك شده است و صفت كلبيّت از وى زايل گشته . و همچنين چون سركهء اندك يا شير اندك در آب بسيار افتد صفت وى زايل گردد ، و صورت آبى پذيرد و بر طبع وى شود ، مگر آن كه بسيار و غالب باشد . و غلبهء او به مزه يا رنگ و بوى توان دانست . و اين معيار ، چون شرع به دو اشارت فرموده است ، در آبى كه بر ازالت نجاست قوت دارد سزاوار است بدان كه اعتماد بر وى كرده آيد ، و حرج بدان مندفع شود ، و معنى طهوريت بدان روشن گردد ، چه بر غير غالب شود و آن را پاك گرداند . چنان كه در وراى قلّتين چنين ست و در غسالهء نجاست و در ولوغ گربه در آب اندك . و مپندار كه آن با ثبوت نجاست به جهت حاجت معفو است . چه اگر چنان باشد ، همچو آب استنجا و خون كيك بود « 48 » كه آب را به ملاقات پليد گرداند و آب اندك به غسالهء و ولوغ سنّور « 49 » پليد نشود .
و اما قول پيغامبر - عليه السلام - كه لا يحمل خبثا ، مبهم است . چه ، در حال تغير حامل خبث مىشود . و اگر تو گويى كه مراد آن است كه در حال عدم تغير پليد نشود ، روا كه خصم گويد كه مراد آن است كه در اغلب به نجاسات معتاد متغير نشود . و نيز اين سخن در نجاست آبى كه كم از دو قلّه باشد تمسكي است به مفهوم ، « 50 » و به كم از اين دليلها كه ياد كرديم مفهوم را بتوان گذاشت « 51 » . و ظاهر قول پيغامبر كه لا يحمل خبثا نفى حمل است ، اى ، نجاست را غلبه كند ، و
هامش
( 46 ) مسيس حاجت ، سختى حاجت ، ماسّه بودن حاجت .
( 47 ) آب پاك آفريده شده ، چيزى آن را پليد نمىكند مگر آن چه مزه و بوى آن را دگرگون سازد .
( 48 ) در عربى : لكان كأثر الاستنجاء و . . .
( 49 ) سنّور ، گربه .
( 50 ) مفهوم ( مقابل منطوق ) .
( 51 ) گذاشتن ، ترك كردن .