گربگان در آن ولوغ « 41 » كنند ، و معلوم است كه در چاهها فرود نيايند .
و چهارم آن كه نص شافعى است - رضى اللّه عنه - [ 223 ] كه غسالهء « 42 » نجاست چون متغير نشود پاك باشد ، و چون متغير شود پليد . پس چه فرق است ميان آن كه آب به نجاست رسد يا نجاست به آب ؟ و اين چه گويند قوّت ورود آب نجاست را دفع كند ، چون مخالطت نجاست نيست « 43 » معنى آن چه باشد ؟ و اگر گويند كه به سبب حاجت آن قوّت اثبات كرده مىشود ، چه اگر اثبات نكنيم ازالت نجاست متعذر شود ، حاجت در رسيدن نجاست به آب هم متحقق است . و فرقى نيست ميان آن چه آب در تغارى ريزند كه در آن جامهاى نجس بود ، و يا جامهاى نجس در تغارى اندازند كه در آن آب باشد . و هر دو در شستن جامهها و آوندها معتاد « 44 » و متداول است .
پنجم آن كه سلف بر اطراف آبهاى روان اندك ، استنجا كردندى . و در مذهب شافعى خلافى نيست كه چون بول در آب روان افتد و آب متغير نشود ، آبدست بدان روا بود ، اگر چه اندك باشد . پس در ميان آب روان و ايستاده چه فرق بود ؟ و [ كاشكى بدانستمى ] آيا حوالهء پاكى بر عدم تغير اولى باشد ، يا بر قوت آب به سبب روانى ؟ و نيز بيان بايد كرد كه حد آن قوت چه باشد . و آبها كه در نايژههاى گرمابه مىرود حكم روانى دارد يا نه ؟ اگر ندارد فرق ميان آن و ميان جويهاى تنگ اندك آب چه باشد ؟ و اگر حكم روانى دارد ، پس چه فرق باشد ميان آن چه در نايژهء گرمابه افتد ، و ميان آن كه در مجراى آبى افتد كه از آوند به اندام مىرسد ، و آن نيز روان است . و نيز معلوم است كه آميزش بول به آب قوىتر از آميزش نجاست جامدهء ثابته بود . چه ، حكم كرده است كه آبى كه بر نجاست جامده گذرد ، اگر چه متغير نشود ، پليد باشد ، تا آن گاه كه در حوضى دو قلّه فراهم آيد . پس ميان جامد و مايع چه فرق تواند بود ؟ و آب يكى است ، و اختلاط قوىتر از مجاورت باشد .
ششم آن كه چون يك رطل بول در دو قله آب افتد ، پس « 45 » آن هر دو قله را تفرقه كنند ، هر كوزهاى كه از آن بردارند پاك باشد . و انتشار بول در آن معلوم است ، و آب اندك شده است .
هامش
( 41 ) ولوغ ، آب خوردن سگ و گربه .
( 42 ) غساله ، آبى كه از شستن چيزى برآيد ، آب چكيده و مستعمل به شستن چيزى .
( 43 ) چون قوّت ورود مانع آن نيست كه آب با نجاست در آميزد .
( 44 ) معتاد ، معمول .
( 45 ) پس ، سپس .