تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
و اما آب روان چون به نجاست متغير شود ، آن مقدار كه متغير شده باشد پليد بود ، و آن چه بالا و فرود آن بود پاك باشد . چه رفتنهاى آب متفاصل است . و همچنين نجاست روان چون برابر آب برود موقع او از آب پليد باشد ، و دست راست و دست چپ او ، چون كم از دو قلّه بود . و اگر رفتن آب قوىتر از رفتن نجاست بود ، آن چه بالاى نجاست بود پاك باشد ، و آن چه فرود آن بود ، پليد - اگر چه دور باشد و بسيار - مگر چون مقدار دو قله در حوضى فراهم آيد . مترجم مىگويد : و به نزديك بو حنيفه اگر همه آب بر او رود پليد باشد . و اگر اندك‌ترى از آب بر او رود پاك بود . و اگر به نصفى بر او رود آبدست كردن از او روا . و لكن به احتياط آن نزديك‌تر كه نكند . و چون دو قله از آبى كه به سبب قلّت حكم پليدى بر وى افتاده باشد فراهم آيد ، حكم پاكى پذيرد ، و به سبب تفرق باز پليد نشود . اين همه مذهب شافعى است - رضى اللّه عنه - و من خواستمى كه مذهب او چون مذهب مالك بودى - رضى اللّه عنه - در آن كه آب اگر چه اندك باشد پليد نشود ، مگر به تغير . چه حاجت بدان ماسّه است . و شرط قلّتين سبب انگيختن وسوسه‌ها مىباشد ، و براى آن بر مردمان گران مىآيد . و لعمرى كه آن سبب مشقت است و هر كه آن را بيازمايد و در آن تأمل كند بشناسد . و شك نيست در آن كه اگر اين معنى مشروط بودى ، در هيچ موضع طهارت چنان دشوار نبودى كه در مكه و مدينه ، چه آب‌هاى روان و آب‌هاى ايستادهء بسيار در آن كثرتى ندارد . و از اول عصر پيغامبر تا آخر عصر صحابه واقعه‌اى در طهارت و سؤالى در كيفيت حفظ آب از نجاست نقل نشده است . و آوندهاى آب ايشان در دست كودكان و كنيز كأني بودى كه از نجاست احتراز نكردندى . و عمر - رضى اللّه عنه - به آبى كه در سبوى زنى ترسا بود آبدست كرد . و اين مثل صريح است در آن كه او اعتماد نكرد مگر بر عدم تغير آب ، و الا به ظن قريب توان دانست كه غالب آن باشد كه زن ترسا و آوند او پليد بود . پس دشوارى قيام نمودن بدين مذهب ، و عدم سؤال در آن عصرها دليل اول است . و فعل عمر - رضى اللّه عنه - دليل دوم . و دليل سوم آن كه پيغامبر آوند را پيش گربه داشتى ، و [ از ] آوندها گربگان بنوشيدندى ، پس از آن چه موش خوردن گربگان معاينه شده بود . و در شهرهاى ايشان حوضهاى آب نبود كه