اما خون و ريم و سرگين و بول همهء جانوران پليد است . و پيخال مرغان كه از هوا اندازند .
مترجم مىگويد : و به نزديك بو حنيفه - رحمة اللّه عليه - پاك است . [ 221 ] و اندك و بسيار اين پليديها معفوّ نيست ، مگر پنج چيز .
يكى اثر [ غايط ] كه پس از استنجاى كلوخ باقى ماند ، چون از مخرج نگذشته باشد .
دوم گل شارعها و غبار سرگين در راهها ، با آن چه پليدى آن محقق است : چون اين قدر باشد كه احتراز از او متعذر بود ، و اين آن قدر باشد كه آلودهء آن را به تقصير يا در افتادن « 32 » نسبت نتوان كرد .
سوم آن چه در فرود موزه باشد ، از پليدى - كه راهها از آن خالى نبود - پس از ماليدن .
چهارم اندك و بسيار از خون كيك ، مگر آن كه از حد معتاد بگذرد ، خواه در جامهء تو و خواه در جامهء ديگر كه تو پوشيده باشى .
پنجم خون دميدگيها « 33 » ، و آن چه از او جدا شود از ريم و زرداب . ابن عمر « 34 » رضى اللّه عنه - دميدگيى كه بر روى وى بود بماليد و خون بيرون آمد ، و آن را نشست و نماز گزارد . و آلودگىهاى دمل كه پيوسته باشد ، و اثر فصد همين حكم دارد ، مگر آن چه از جراحتهاى نادر افتد و غير آن ، كه « 35 » به خون استحاضت ملحق شود ، و در معنى دميدگيها ، كه آدمى در احوال خود از آن خالى نتواند بود ، نبود .
و مسامحت شرع در اين پنج نجاست دليل است بر آن كه كار طهارت بر تساهل است . و بدعتها كه در آن افزودهاند وسوسة است ، و آن را اصلى نيست .
مترجم مىگويد : و به نزديك أبو حنيفه - رضى اللّه عنه - نجاستها دو گونه است : مغلّظه ، و مخفّفه . و مغلظه آن است كه نصّى به نجاست آن وارد شود و آن را معارضى نبود . و از آن چون بيش از در مىباشد متنجّس بود . و اعتبار درمى در مايعات به مسامحت است ، و آن مقدار كف دست است ، و در جامدات به وزن ، و آن مثقالى بود . و مخففه آن كه در طهارت و نجاست آن دو نص متعارض شود . و از آن چون كثير فاحش باشد متنجّس بود ، و تقدير آن ربعى است از عضو و
هامش
( 32 ) در افتادن ، سقطه ، خطا ، لغزش .
( 33 ) دميدگى ، جوش .
( 34 ) عبد اللّه بن عمر .
( 35 ) كه ، كه در اين صورت .