تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
و اكنون نوبت به طايفه‌اى رسيده است كه رعونت « 16 » را نظافت نام نهاده‌اند و مىگويند كه بناى دين بر آن است . و بيشتر اوقات ايشان در آرايش ظاهر است - چنان كه مشاطه عروس را آرايد - و باطن خراب و به خبايث كبر و عجب و جهل و ريا و نفاق مشحون ، و آن را مستنكر « 17 » نمىشمرند و از آن تعجب نمىكنند . و اگر كسى در استنجا بر كلوخ اقتصار نمايد ، يا پاى برهنه رود ، يا بر زمين مسجد و بورياى آن بىسجاده نماز گزارد ، يا بر فرش بىغلاف قدم گام نهد ، يا از آوند زالى يا مردى غير متقشّف « 18 » وضو سازد ، قيامت قايم گردانند و در انكار مبالغت نمايند ، و وى را قذر « 19 » خوانند و از زمرهء خويش بيرون كنند و از مخالطت و هم كاسگى وى ننگ دارند . پس بذاذت « 20 » را كه از ايمان است ، قذارت « 21 » نام كرده‌اند ، و رعونت را نظافت . و ببين كه چگونه منكر معروف شده است ، و معروف منكر ! و چگونه رسم دين مندرس شده است ، چنان كه تحقيق و علم آن اندراس پذيرفته . سؤال در اين عادات كه صوفيان گرفته‌اند ، از هيئت و نظافت ، چه مىگويى ؟ از محظورات و منكرات است ؟ جواب معاذ اللّه كه در اين باب جوابى مطلق گويم بىتفصيل ، و لكن مىگويم كه تكلف و تنظف به ساخته كردن آوندها و آلت‌ها و غلاف قدم و جامه‌اى كه براى دفع غبار بر سر و كتف اندازند و غير آن از اسباب ، اگر در مجرد نفس آن نظر كنى مباح است ، و لكن حالها و نيتها بدان پيوندد كه به سبب اختلاف آن گاهى از معروفات باشد و گاهى از منكرات . و اما آن كه در نفس خود مباح است پوشيده نيست ، چه صاحب آن در تن و مال و جامهء خود تصرف مىكند ، و آن تصرف چون اضاعت و اسراف نباشد مباح بود . و اما آن كه منكر شود ، به دو سبب تواند بود : يكى آن كه آن را اصل دين سازد ، و قول پيغامبر را - عليه السلام - كه بنى الدّين على
هامش
( 16 ) رعونت ، خود آرايى . ( 17 ) مستنكر ، زشت و ناپسند . ( 18 ) تقشف ، به قوت اندك و جامهء درشت ، چركين زيست كردن . ( 19 ) قذر ( به فتح و كسر و ضم و سكون ذ ) ، پليد ، كثيف . ( 20 ) بذاذت ، بد حالى ، تواضع در لباس پوشيدن . ( 21 ) قذارت ، پليدى ، كثيفى .