كلّ همت و تمام فكرت خود را در تطهير دلها مصروف داشتندى ، و در كار ظاهر مساهلت نمودندى ، تا به حدى كه عمر - رضى اللّه عنه - با علو منصب و رفعت درجهء خود ، به آبى كه در سبوى زن ترسايى بود وضو ساخت ، و تا به حدى كه از چربيها و طعامها دست نشستندى « 9 » ، بل در كف پاى ماليدندى ، و أشنان « 10 » را از بدعتها و محدثات شمردندى ، و در مساجد بر زمين نماز گزاردندى ، و در راهها پاى برهنه رفتندى . و از أكابر ايشان كسى بود كه در حال باز غلتيدن [ در خوابگاه ] ميان او و خاك حايلى نبودى . و در استنجا بر كلوخ اقتصار نمودندى .
بو هريره و غير او از اهل صفه گفتند كه ما بريانى تناول كرديمى ، و چون وقت اقامت نماز بودى انگشتان در سنگريزه و خاك ماليديمى و تكبير گفتيمى . و عمر - رضى اللّه عنه - گفت : ما در عهد پيغامبر أشنان را نشناختيمى ، و دستارچهء ما كف پاى ما بود ، چون چربى تناول كرديمى در كف پاى ماليديمى .
و گفتهاند كه اول آن چه از بدعتها پس از پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - ظاهر شد چهار چيز بود : تنك بيز « 11 » ، و خوان ، و أشنان ، و سيرى . و همهء عنايت ايشان در پاكيزگى باطن بود ، تا به حدى كه يكى از ايشان گفته است كه نماز با نعلين فاضلتر ، چه پيغامبر چون در نماز نعلين بيرون كرد ، به سبب آن چه جبرئيل اخبار فرمود كه متلطّخ « 12 » است به نجاست ، و مردمان هم نعلين برون كردند ، پيغامبر ايشان را گفت : لم خلعتم نعالكم ؟ « 13 » و نخعى گفت در حق كسانى كه نعلين براى نماز برون مىكردند : خواهى كه محتاجى بيايد و نعلينتان ببرد ! و اين بر طريق انكار گفت . پس همچنين بود مساهلت ايشان در اين كارها ، بل در خلاب « 14 » شارعها پاى برهنه رفتندى ، و بر خاك بنشستندى ، و در مسجدها بر زمين نماز گزاردندى ، و آرد گندم و جو بخوردندى - و ماليدن « 15 » آن به ستوران بود ، و از بول ايشان چاره نباشد - و از خوى « 16 » اسب و اشتر احتراز ننمودندى ، با آن چه در نجاسات [ 218 ] غلتند . و هرگز از كسى از ايشان نقل نشد كه از دقايق نجاسات سؤالى كرد . پس تساهل ايشان در اين أبواب بر اين جمله بود .
هامش
( 9 ) دست آلوده به چربيها و طعامها را نمىشستند .
( 10 ) أشنان ، گياهى كه بدان رخت و دست شويند ، چوبك .
( 11 ) تنك بيز ، غربال .
( 12 ) متلطّخ ، آلوده .
( 13 ) چرا كفشهاى خود را بيرون آوريد ؟
( 14 ) خلاب ، گل ولاى ، وَحَل .
( 15 ) ماليدن ، خرمنكوبى .
( 16 ) خوى ، عرق .