تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
مصنف مىگويد كه آن نفاق مضاد صدق ايمان و كمال آن است ، و پوشيده است . و دورترين مردمان از او آن كس است كه از او ترسان باشد ، و نزديك‌تر به دو آن كه خود را از او مبرا داند . و حسن را - رضى اللّه عنه - گفتند كه چنين مىگويند كه امروز نفاق نيست ، گفت : اى برادر اگر منافقان هلاك شوند ، در راه بىرفيق مانيد . و همو و غير او گفت : اگر منافقان را دم رويد نتوانيم كه در زمين قدمي گذاريم . و عبد اللّه عمر از مردى شنيد كه در حجّاح قدحي مىكرد . وى را گفت : اگر حاضر بودى در مشافههء وى گفتى ؟ گفت : نه . فرمود كه در عهد پيغامبر ، ما اين را از نفاق شمرديمى . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : من كان ذا لسانين في الدّنيا جعله اللّه ذا لسانين في الآخرة . اى ، هر كه در دنيا دو زبان باشد ، حق تعالى وى را در آخرت دو زبان گرداند . و نيز گفت : شرّ النّاس ذو الوجهين الّذي يأتي هؤلاء بوجه و هؤلاء بوجه . اى ، بترين مردمان دو روى است ، كه بر هر طايفه‌اى به رويى ديگر آيد . و حسن را - رضى اللّه عنه - گفتند كه گروهى مىگويند : ما از نفاق نترسيم ، گفت : به خداى كه من دانستن برائت خود را از نفاق دوست‌تر از آن دارم كه پرى زمين زر را . و همو گفت : اختلاف زبان و دل ، و سرّ و علانيه ، و مدخل و مخرج از نفاق [ است ] . و مردى حذيفه را گفت : من از نفاق مىترسم . گفت : اگر منافق باشى از نفاق نترسى ، چه منافق از نفاق ايمن باشد . و ابن ابى مليكه - رحمه اللّه - گفت : صد و سى كس را - و در روايتي ديگر پانصد كس را - از صحابهء پيغامبر يافتم كه از نفاق مىترسيدند . و آمده است كه : پيغامبر - عليه السلام - در ميان صحابه نشسته بود ، ذكر مردى رفت ، بر وى بسيار [ 213 ] ثنا گفتند . در اثناى آن ، وى طلوع نمود ، و آب از روى [ وى ] مىچكيد از اثر آبدست ، نعلين در دست گرفته و اثر سجود ميان دو چشم وى ظاهر . گفتند : يا رسول اللّه ، اين آن مرد است كه صفت وى مىگفتيم . پيغامبر فرمود كه بر روى وى علامتى سياه شيطانى مىبينم . پس به خدمت پيغامبر آمد ، و سلام گفت و با مردمان بنشست . پيغامبر وى را گفت : نشدتك اللّه ، هل حدّثت نفسك حين أشرفت على القوم انّه ليس فيهم خير منك . اى ، سوگند مىدهم تو را به خداى كه چون بر اين قوم مطلع شدى هيچ در دل تو آمد كه در ميان ايشان به از تو كسى نيست ؟ گفت : آرى . و پيغامبر در دعا گفت : اللّهمّ انّى أستغفرك لما علمت و لما [ لم ] اعلم . اى ، آمرزش مىخواهم از آن چه دانسته‌ام و از آن چه ندانسته‌ام . وى را گفتند : يا رسول اللّه مىبترسى ؟ فرمود : ما يؤمنني و القلوب بين إصبعين من اصابع الرّحمن يقلّبها كيف يشاء . اى ، چه چيز آمن كند مرا كه دلها ميان دو إصبع است از
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 277 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى