و نفاق دو نوع است : يكى آن كه از دين بيرون آرد و به كافران لاحق كند ، و در آتش مخلّد گرداند . و ديگر آن كه موجب عذاب باشد مدتى ، يا از درجات علّيّين كم كند ، و از مراتب صدّيقان فرود آرد ، و آن مشكوك است . و براى اين ، استثنا نيكو مىآيد . و اصل اين نفاق تفاوت سرّ و علانيه است ، و آمن از مكر حق تعالى ، و عجب ، و [ آن چه ] جز صدّيقان از آن خالى نباشند .
و وجه [ چهارم ] كه به شك مستند است آن است كه شك از بيم خاتمت است كه او نداند كه ايمان در حال مرگ ماند يا نماند . اگر خاتمت بر كفر باشد ايمان سابق باطل شود ، چه موقوف است بر سلامت آخر . و اگر روزهدار [ را ] چاشتگاهى از صحت روزهء او پرسى و گويد كه من صايمم قطعا ، و اگر پس از آن افطار كند پيدا آيد كه دروغ گفته بود ، چه صحت موقوف است بر إتمام آن تا غروب خورشيد . و چنان كه روز هنگام تمام روزه است ، عمر هنگام تمام صحت ايمان است ، و صفت كردن آن به صحت پيش از آخر آن ، بنا بر استصحاب « 223 » دارد ، و او مشكوك فيه است ، و عاقبت مخوف . و بيشتر گريهء خائفان براى آن بود « 224 » كه از ثمرهء حكم سابق و مشيت أزلي است كه جز به ظهور خاتمت ظاهر نشود ، و بشرى بر آن مطلع نگردد . و خوف خاتمت براى خوف سابقه است ، و روا كه در حال چيزى ظاهر باشد كه حكم سابق به نقيض آن است . و كيست آن كه بداند كه از حق تعالى براى او چه نيكويى سابق شده است ؟ و در تفسير
وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ
« 225 » چنين گفتهاند كه سكرات مرگ سابقه را ظاهر گردانيد . و يكى از سلف گفت كه از اعمال در وزن نيايد مگر خاتمتهاى آن .
و بو دردا - رضى اللّه عنه - سوگند ياد كردى كه هيچ كس از سلب ايمان ايمن نباشد كه نه ايمان او مسلوب شود . و گفتهاند : بعضى از گناه [ 215 ] آن است كه عقوبت آن سوء خاتمت است - نعوذ باللّه منه - و گفتهاند كه آن عقوبت دليرى است بر دعوى ولايت و كرامت . و يكى از عارفان گفت : اگر شهادت را بر من به در سراى عرضه دارند و مردن با توحيد را به در حجره ، مردن را بر شهادت اختيار كنم ، چه ندانم كه از در حجره تا در سراى دل مرا چه پيش آيد كه موجب تغير شود از توحيد . و يكى از ايشان گفت : اگر كسى را پنجاه سال به توحيد شناسم پس
هامش
( 223 ) الاستصحاب هو الحكم الذي يثبت في الزمان الثاني بناء على زمان الاول ( تعريفات جرجانى ) .
( 224 ) براى آن چيزى بود .
( 225 ) ق 50 - 19 .